X
تبلیغات

طراحی سایت

قالب وبلاگ

خاطرات نوستالژیک بچه های دهه 60

طراحی سایت


خاطرات نوستالژیک بچه های دهه 60
همه خاطرات بچه های دهه 60 و70
نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم مهر 1392 توسط کامبیز بصیرت نیا

این کارتون با کارتون ملوان زبل متفاوت بوده- قدیمیترها مثل ما کامل اونا به یاد میارن- کارتون زبل خان شکارچی

این انیمیشن لهستانی داستان یک شکارچی است که سفارش برای شکار حیوانات میگیرد ولی همیشه در این کار ناموفق است.نام اصلی انی کارتون پامپالینی شکارچی حیوانات است که در ایران با نام زبل خان سالها پیش از شبکه اول تلویزیون ایران پخش شدهاست..


دانلود تیتراژ کارتون زبل خان

http://www.bigupload.com/en/file/107053/30-zebel-khan-d.mp3-104398.mp3.html


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 توسط کامبیز بصیرت نیا

سوپر پرنده یک سری کارتونی فرانسوی  می باشد که در سال 1978 ایجاد شده است. این سری کارتن متشکل از 60 قسمت پنج دقیقه ای، می باشد و برای آموزش اخلاق به کودکان در نظر گرفته شده بود


ک پرنده سیاه و سفید تخم مرغی شکل است. او از سیاره ای مکعب شکل به نام اگوست می آید. او در میان موجودات بیسار احمق و بی فایده ای به نام Zwas می رود. Zwas  موجوداتی غاز مانند هستند که بر روی زمین در شهرهایی بسیار شبیه شهرهای خود ما زندگی می کنند. آنها ویژگی های انسانها را بصورت اغراق آمیز دارند ، آن ها اتشی مزاج، بد رفتار و به طور کلی کارهایی که ناشی از بی فکری است را مادام انجام می دهند


واتو واتو برای غلبه به مشکلات و حل مشکلات این غازهای بی فکر از قدرت های به ظاهر جادویی کمک می گیرد. او قادر است خود را به هر شکل تبدیل کند. کسانی که به کمک او احتیاج پیدا می کنند تنها با یک سوت او را خبر می کنند .سایر پرندگان مشابه او در پاسخ به تماس آن ها از فضا مانند ستاره های دنباله دار پایین می آیند






نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم خرداد 1392 توسط کامبیز بصیرت نیا

در این کارتون، مسافر کوچولو در سیاره کوچکی با دوستانش «سویفتی» پرنده فضایی و دخترک گل سرخ که از بذری سرگردان در فضا به وجود آمده‌است، زندگی می‌کند. او همیشه سیاره‌اش را تر و تمیز و شادان نگه می‌دارد.
مسافر کوچولو به گل‌ها آب می‌دهد و آتشفشان‌ها را تمیز می‌کند .!!! اما هیچ‌یک از این کارها نمی‌توانند روح ماجراجویش را تسلی دهند. دوست پرنده‌اش به او می‌آموزد تا چه‌طور به کمک یک تور شکار پروانه، ستارهٔ دنباله دار سرگردانی را شکار کرده و به کمک آن به مسافرتهای دوردست کهکشان برود در هر توقف، مسافر کوچولو دوستان جدیدی پیدا می‌کند و درسهایی از درستکاری، شجاعت و مهربانی فرا می‌گیرد. با اینکه بیش از هر چیز ماندن در کره زمین را دوست می‌دارد اما سرانجام به خاطر دلتنگی و دوری از دخترک گل سرخش به سیاره کوچولوی خودش باز می‌گردد.


دانلود تیتراژ کارتون مسافرکوچولو


(برای دانلود آدرس زیر را در مرورگرجدید کپی کنید)

http://www.bigupload.com/en/file/92467/mosafer-koocholoo-tvsong.ir.avi.html




نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام بهمن 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا


این دو کاراکتر نخست در سال ۱۹۷۶ میلادی در فیلم کوتاهی به‌نام Kuťáci (در انگلیسی The Tinkers) ظاهر شدند. بعدأ، این دو در فیلم‌های کوتاه بیشتری ظاهرشدند و سریالهای تلویزیونی خود را به نام... a je to (به انگلیسی... And that's it) ساختند. این دو شخصیت در سال ۱۹۸۹ میلادی پت و مت نامیده‌شدند و این برنامه نیز به نام آنان نامیده‌شد.این مجموعه کم‌کم بین تمامی گروه‌های سنی محبوب‌شد. هرچندکه در چکسلواکی سابق ٬ ۳۵ قسمت اولیه این مجموعه تنها برای کودکان در فرمت‌های ۷ دقیقه‌ای تولیدشده‌بود.
این مجموعه در سراسر دنیا محبوب‌گشت و کشورهای سوئد ٬ لهستان ٬ یوگوسلاوی ٬ ایسلند ٬ آلمان ٬ سوئیس ٬ برزیل ٬ فنلاند ٬ هلند ٬ کرواسی ٬ نروژ ٬ ایران ٬ مجارستان و چند کشور دیگر آن را نمایش‌دادند.
در سال 1993میلادی، درزمانیکه چکسلواکی به چک و اسلواکی تقسیم شد، لوبومیر بنس (Lubomír Beneš) -که درسال ۱۹۹۵ فوت‌کرد- استودیوی خود را به نام AIF Studio در پراگ (تولید) و زوریخ (بازاریابی، فروش) افتتاح‌کرد و با تیم جدید خود ۱۴ قسمت دیگر از این مجموعه را تولید و تمامی ۴۹ قسمت را راهی بازارهای جهانی کرد.

این مجموعه همین‌طور به‌خاطر موسیقی زیبایش که توسط پیتر اسکومال ساخته‌شده‌است خاطره‌انگیز میباشد.


دانلود تیتراژ کارتون مت ومت

(برای دانلود آدرس زیر را در مرورگرجدید کپی کنید)

http://www.bigupload.com/en/file/80752/patamat.mp3.html


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا
مبصر چهارساله ي کلاس
به من بگو بدونم
هر آدمي تودستاش
چند تا دونه انگشت داره؟

آقا اجازه هولم نکن
دست و پاهام رو گم نکن
آقا اجازه الان مي گم
زود تند سريع جواب مي دم
هر آدمي تو دست هاش
يازده تا انگشت داره !

آخه چطور يک همچين چيزي ممکنه مبصر چهارساله ي کلاس من؟

آقا اجازه هولم نکن
دست و پاهامو گم نکن
ده و نه و هشت و هفت و شيش
با پنج تا ميشه يازده تا
ده و نه و هشت و هفت و شيش
با پنج تا ميشه يازده تا
نگاره: ‏مبصر چهارساله ي کلاس
به من بگو بدونم
هر آدمي تودستاش
چند تا دونه انگشت داره؟

آقا اجازه هولم نکن
دست و پاهام رو گم نکن
آقا اجازه الان مي گم
زود تند سريع جواب مي دم
هر آدمي تو دست هاش
يازده تا انگشت داره !

آخه چطور يک همچين چيزي ممکنه مبصر چهارساله ي کلاس من؟

آقا اجازه هولم نکن
دست و پاهامو گم نکن
ده و نه و هشت و هفت و شيش
با پنج تا ميشه يازده تا
ده و نه و هشت و هفت و شيش
با پنج تا ميشه يازده تا :|
MaSoud Mirkarimi‏



نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم دی 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

هانا و باربرا چگونه «هانا-باربرا» شدند؟


حکایت زوج شدن این دو نابغة تولید کارتون، مثل تمام زوج های موفق هالیوود دهه30 است که رکود اقتصادی و بیکاری و هزار و یک مشکل دیگر آن‌ها را در کمپانی‌های مختلف تولید فیلم دور همدیگر جمع می‌کرد، توانایی‌های یکدیگر را می‌شناختند و خلاصه کلی رفیق می‌شدند.

 

اوایل ویلیام هانا در یکی از شرکت‌های تولید انیمیشن وابسته به کمپانی «برادران وارنر» کار می‌کرد، اما طولی نکشید که آن شرکت از کمپانی وارنر جدا شد و به کمپانی تولید فیلم مشهور «مترو- گلدین-مه‌یر» یا همان «ام‌‌جی‌ام» ملحق شد.

اولین مجموعة کارتونی‌ای که هانا برایشان ساخت آن‌قدر بازتاب داشت که رؤسای شرکت تصمیم گرفتند تولیدات انیمیشن‌شان را گسترش دهند، هانا ترفیع گرفت و کمپانی کارکنان بسیاری را استخدام کرد که جوزف باربرا یکی از آن‌ها بود.

او ابتدا یک شاگرد خیاط ساده در یکی از محله‌های نیویورک بود که همیشه برای مجله‌ها طرح می‌فرستاد و بالاخره هم در یک استودیوی نه چندان معتبر به عنوان طراح و نویسندة متن استخدام شد.

باربرا چند سال بعد به شرکت تولید کارتون «تری تونز» و از آن‌جا به همین«ام‌جی‌ام» رفت تا از سال1939 همکار همیشگی و پایة ثابت ویلیام هانا شود. همان موقع بود که آن‌ها زوج موش و گربه، کارتون معروف «تام و جری» را معرفی کردند و فقط برای همین پروژه، 17 سال همکار بودند و 7جایزة اسکار هم نصیبشان شد.

هانا و باربرا در کمپانی «ام‌جی‌ام» علاوه بر تولید مجموعه‌های کارتونی، کارهای فرعی هم انجام می‌دادند، مثلا با کارگردانی به اسم جورج سیدنی شرکتی را تشکیل دادند و به ساختن آگهی‌های تجاری اولیة تلویزیونی مشغول شدند. رؤسای شرکت «ام‌جی‌ام» با وجود تمام موفقیت‌ها و جوایز هانا و باربرا، درِ استودیوی انیمیشن‌اش را در سال1957 بستند.

هانا و باربرا از آن به بعد به طور تمام وقت مشغول تولید سری‌های کارتونی برای تلویزیون شدند. اولین سری کارتونی آن‌ها، نمایش «راف و ردی» بود که از کانال ان‌بی‌سی پخش شد و برای اولین بار از صدای کمدین‌ها و صداپیشگانی مثل داس باتلر و دان مسیک روی چهرة کاراکترهای اصلی استفاده شد، مثلا باتلر با لهجة غلیظ و کشیدة آریزونایی به جای شخصیت ردی که یک سگ بود حرف می‌زد و بعدها روی کاراکترهای مشهور دیگر «هانا-باربرا» مثل سگ ساده لوح سری «یوگی و دوستان» (هاکلبری هوند) یا شیر ترسو و صورتی رنگ همان سریال (اسناگلپوس) هم حرف زد.

شرکت «هانا-باربرا پروداکشنز» سال1960 بود که توسط هانا و باربرا تشکیل شد و مدت‌ها ساختمان و تشکیلات مستقلی نداشت تا بالاخره در ساختمانی در هالیوود غربیِ کالیفرنیا مستقر شد و قرارداد پر و پیمانی هم با بخش تلویزیونی کمپانی تولید فیلم «کلمبیا پیکچرز» بست تا خیالش از بابت توزیع کارهایش راحت شود.

موسیقی متال

این ته سینماست. خسرو دهقان، زمانی می‌گفت تام و جری هر فیلمی کجاست؟ گربه باید موش را بگیرد و موش باید فرار کند. توی این، همه چیز هست: تعلیق، تحرک، هیجان، ریتم و حرکت. یک داستان جهانی.

از عبید زاکانی خودمان گرفته که منظومة موش و گربه را نوشته تا فرد کوئیمبی که تهیه‌کنندة مهم‌ترین قسمت‌های مجموعة تام و جری بوده. گربه به موش می‌رسد یا نه؟ موش را می‌خورد یا نه؟ پس طرح، درجه یک است.

آخرش است. نقطة تمرکز مهم است. فیلمسازهای زیادی در تاریخ سینما آرزو داشته‌اند که چنین فرصتی گیرشان بیاید. هفت هشت دقیقه‌ای که با تعقیب قطب‌های مثبت و منفی آن را پر کنند.

این‌طوری می‌شود تماشاگر را تا همه جا برد. می‌توان سرگرمش کرد. شعار کمپانی متروگلدوین‌مایر (که تام و جری هم جزو محصولات معروفش به حساب می‌آید) این است:  THAT’S   INTERTANMENT(یعنی این است سرگرمی). منتها این کلمة سرگرمی، چیز کمی نیست. خیلی چیزها همراهش می‌آید.

برای به دست آوردن‌اش خیلی چیزها را باید داشت و اضافه کرد. فعلا کاری به ساخت و اجرا نداریم. بخشی از آن چه تماشای تام و جری را برای بشر شهرنشین جذاب می‌کند، این‌هاست:

اخلاق:

«انسان، گرگِ انسان است.» این شعار قدیمی را که فراموش نکرده‌اید؟ در آرمانشهر که زندگی نمی‌کنیم. این شهری است که ورود و حضور هر فرد تازه به حرفه، خانه، کابین مترو و اتاقک تاکسی، به منزلة تنگ شدن جا برای بقیه است.

حداقل، دیدگاه کلی این است. یک دنیای پر از «شوکت». سعی می‌کنیم با دلخوشی‌های لحظه‌ای، مهربانی‌های بی‌پشتوانه، شعارهای سطحی همه چیز را رله کنیم و نمی‌شود. کارتون‌های تام و جری نمونه‌های نه حتی اغراق‌ شده، که صادقانة چنین دنیایی را نشانمان می‌دهد. نگاه می‌کنیم و باور می‌کنیم.

موش قرار است گربه را بدرد و گربه موش را. نکتة اصلی قدرت است. به آن قسمت‌هایش نگاه کنید که موش، با خوردن محلولی یا هر چیزی، قدرتی بیش از حد پیدا می‌کند. پس سراغ چه هدفی می‌رود؟ با گربه همان معامله‌ای را می‌کند که تا پیش از آن، گربه با او می‌کرد.

فراموش نکنیم که اغلب دعواهای این دو تا، سر چیزهای مشترک است: جای مشترک، خوراک مشترک، زندگی مشترک. تام و جری را نگاه می‌کنیم و مسیر زندگی‌مان را، پوست کنده و بی‌شیله پیله می‌بینیم. همین است که هست.

دیگر از آن شعارها، اخلاق‌گرایی قلابی و مهربانی‌های الکی خبری نیست. تام و جری را نگاه می‌کنیم، اما خیالمان راحت است که همة این چیزها برای یک موش و گربه اتفاق می‌افتد. ما فقط تماشاگریم.

نفرت:

در تام و جری حتی از این هم پیشتر می‌رویم. این‌جا تنازع بقا مطرح نیست. از مبارزه‌ای با هدف زنده ماندن خبری نیست.

آن‌چه اهمیت دارد، یک‌جور تلاش برای پوززنی است. عشق و نفرت توأم. آن‌چه اهمیت دارد، بازیگرانی هستند که می‌خواهند روی طرف مقابل را کم کنند.

 داستان است دیگر، زیاد سخت نگیرید. این است که خیلی وقت‌ها که گربه، موش را گیر می‌آورد، طرف را نمی‌خورد.

مثلا تصمیم می‌گیرد آتشش بزند. ریزریزش کند. آزارش بدهد. قرار نیست گربه، موش را بگیرد و بخورد تا زنده بماند. 

بازی:

تام و جری نمی‌میرند. فرصت ریکاوری و به هوش آمدن دارند. دوباره از نو زنده می‌شوند. خشونت وحشتناک فیلم این‌جاست که بروز می‌کند.

دندان‌های تام با شلیک توپ گلف توسط جری، می‌شکند، با ضربة تبر جری، تام از وسط نصف می‌شود. سر تام، با ضربة ماهی‌تابه، تخت می‌شود.‌ چنان ضربه‌ای توی سر تام می‌خورد که به یک چهارپایه تبدیل می‌شود. از سر تا ته‌اش می‌سوزد. و از این قبیل.

اما بعد از همة این بلاها یک فید داریم و دوباره همه چیز از نو شروع می‌شود. تام باز سرحال و قبراق، دنبال جری می‌دود. این فرصت زنده‌ ماندن، این توان برای ادامة زندگی، به ما این فرصت را می‌دهد که وارد چالش‌های اخلاقی نشویم. همه چیز به بازی شبیه می‌شود با همة قواعدش.

انگار هم بتوانید دق‌دلی‌تان را سر رفیقتان خالی کنید و هم بدانید در نهایت، مشکلی برایش پیش نمی‌آید. درست مثل بازی‌های دوران کودکی. اصلا بازی به همین درد می‌خورد. شما را سرحال می‌آورد و در عین حال عقده‌هایتان را خالی می‌کند. هر بازی، یک جور زندگی است با قواعد اخلاقی و اجتماعی جدید. مدل تام و جری‌وارش این است.

عشق:

دربارة نفرت حرف زدیم و حالا بد نیست ماجرا را با میلی که این دو شخصیت کارتونی نسبت به همدیگر دارند، تمام کنیم. هر نفرت اصیلی، یک جور میل و علاقه هم درش هست. پس بیایید از این زاویه نگاه کنیم که گربه بدون موش و تام بدون جری، هیچ معنایی ندارند.

هیچ به این نکته فکر کرده بودید؟ در این کارتون‌ها اگر موش نباشد، گربه، شخصیت، هدف و وجودش را از دست می‌دهد. دیگر بازی‌ای در کار نخواهد بود. پس همه چیز چقدر بی‌مزه می‌شود.

در فیلم اژدها دل، اژدها به شوالیه‌ای که عزم کشتنش را کرده می‌‌‌گوید: «ای شوالیه اگر من نباشم، تو با چه کسی مبارزه خواهی کرد؟» و این سؤال را این دو نفر هم می‌توانند از هم بپرسند.

جمع‌بندی کنیم. در یکی از قسمت‌های مجموعه، جری، خانه و زندگی‌ و تام‌اش را بی‌خیال می‌شود و به شهر می‌رود. اما آن‌جا همه چیز به شکل اغراق شده‌ای وجود دارد.

ماجرا از حالت بازی خارج می‌شود. این‌جا دیگر واقعا همین متروپلیسی است که داریم در آن زندگی می‌کنیم. جایی که همه تلاش می‌کنند تا برای زنده ماندن، حقوق بقیه را زیر پا بگذارند، تا جای بیشتری بگیرند.

جری این حال و هوا را که می‌بیند، دستپاچه می‌شود، به نفس نفس می‌افتد. از شهر درمی‌رود و دوباره برمی‌گردد پیش تام و از ته دل او را می‌بوسد. حالا می‌تواند دوباره بازی را از نو شروع کند و وارد کارتون شود.

شهر این قسمت از مجموعه، زیادی واقعی است. جری از پردة شیشه‌ای رد شده و وارد دنیای ما شده و فهمیده که دنیای او و جری، خــیــلی نــشــاط‌آورتـــر و دوست‌داشتنی‌تر از دنیایی است که ما داریم در آن زندگی می‌کنیم.

همة چیزهایی که تا این‌جا گفتیم، شرط اول کار است. این روابط شاید به اشکال دیگر و در کارتون‌ها و قصه‌های دیگر هم وجود داشته باشد (آن ریاکاری که بعضی‌ها قاتی‌اش می‌کنند به کنار)، ولی آن‌چه تام و جری را از بقیة نمونه‌های مشابه متمایز می‌کند، حتی از دنباله‌هایی که بعدا برای سری اصلی ساخته شد، گذشته از خلوصش، ساخت و اجرای عالی است: مثلا خلاقیتی که در طرح و نقشة تک‌تک بلاهایی که این دو تا سر هم می‌آورند وجود دارد، و تکنیک بالای انیمیشن‌اش و استفاده به جای سازندگان آثار از وسایلی که در حوزة خاص داستان‌های هر قسمت وجود دارد (مثلا کنار دریا، سالن بولینگ، زمین گلف و... ).

این نکتة آخری به بهترین شکل در اپیزود معروف و اسکار گرفتة Conserto Cat شکل می‌گیرد. وقتی تمام داستان در میان سیم‌های یک دستگاه پیانو می‌گذرد و در عین حال به درستی، قطعة معروف فرانتز لیست، توسط موش و گربه اجرا می‌شود. می‌بینید؟ دیگر حتی بازی هم نیست. همه چیز، شبیه یک قطعة موسیقی است.

موش‌ها و آدم‌ها

تم اصلی مجموعۀ تام و جری، یعنی درگیری بین دو شخصیت رقیب، هیچ‌چیز تازه‌ای نبود. ماجرای موش و گربه هم که یک داستان قدیمی است (عبید زاکانی خودمان شش قرن پیش داستانی با همین ایده نوشته).

در تاریخ سینما، می‌توان سراغ یک انیمیشن صامت و سادۀ موش و گربه در سال 1916 را هم گرفت. اولین گربۀ معروف کارتونی، فلیکس (در ایران کارتون‌هایش با نام «گربة ملوس» پخش می‌شد)، و اولین موش معروف دنیای انیمیشن، میکی‌ماوس هم از سال‌ها پیش (به ترتیب از 1919 و 1928) به شهرت رسیده بودند. با این حال، تام و جری، دوست‌داشتنی‌تر از همۀ آن موش و گربه‌های قبلی شدند و ماندگارتر.

از کجا شروع شد؟

اولین قسمت تام و جری در 1940 ساخته شد. عنوانش بود «پیشی اخراج می‌شود.» اسم گربه، جاسپر بود و موش هنوز اسم نداشت. (اسم‌های تام و جری از قسمت دوم به موش و گربه داده شد.)

شکل کاراکترها هنوز تثبیت نشده بود و مثلا جاسپر به گربۀ واقعی شباهت بیشتری داشت؛ سرِ گرد و بدن پشمالو و فاصلۀ زیاد بین دو گوش. جوزف باربرا و  ویلیلام هانا طرح را سال 1938 به کمپانی داده بودند، ولی مسؤولان متروگلدین‌مایر چیز جالبی در آن ندیده بودند و طرح، دو سال معطل مانده بود.اما وقتی همین قسمت نامزد اسکار شد، وضع تغییر کرد.

 اسم تام و جری را جوزف باربرا پیشنهاد کرد.

 او قبلا فیلم‌نامه‌ای با محور یک زوج کمدی (یک لاغر بلندقد مومشکی و یک چاق موطلایی) به این اسم‌ها نوشته بود که چندان موفق نبود.

او دوست داشت این اسم‌ها را روی یک کار جدید و موفق بگذارد.

 

تام و جری سازان

در فاصلة سال‌های 1940 تا 1958، مثلث طلاییِ هانا، باربرا و کوییمبی، 108 کارتون تام و جری برای کمپانی متروگلدین‌مایر ساختند. جوزف باربرا نویسنده بود، ویلیلام هانا، کارگردان و کوییمبی، تهیه‌کننده.

 فرد سی. کوییمبی (1965-1886)، تهیه‌کنندۀ پرقدرت تام و جری، برای همین کارتون‌ها هفت بار اسکار بهترین انیمیشن کوتاه را برد و نه بار هم نامزد دریافت این جایزه شد.

اهمیت قضیه وقتی بهتر معلوم می‌شود که بدانیم در آن سال‌ها، والت دیزنی و سایر کمپانی‌ها رقابت تنگاتنگی بر سر این جایزه داشتند.

دربارۀ کوییمبی گفته‌اند او در مقام یک تهیه‌کننده، مدیری فوق‌العاده بود.

ولی در مقام یک تهیه‌کنندة کارتون، فاقد حس طنز لازم بود.

دنباله‌ها

  متروگلدین مایر، بعد از جدایی هانا و باربرا، چند بار سفارش ساخت سری‌های جدید تام و جری را داد. معروف‌ترین دنباله‌ساز تام و جری، چاک جونز خالق باگز بانی است که در فاصلۀ 1963 تا 1967، بیست قسمت دیگر از تام و جری را کارگردانی کرد.

از آن‌جا که سیاست متروگلدین‌مایر در این سری‌های جدید، فروش کارتون بدون هزینۀ زیاد بود، این سری‌ها هیچ‌کدام به خوبی آن دورۀ اول از آب درنیامدند. خود چاک جونز دربارۀ این سری‌های جدید می‌گوید: «این کارها چیزی جز تکرار کم‌رنگ گذشته‌ها نیستند.» ولی باز همین قسمت‌ها هم خوب فروختند.

  سال 1945 جری حضوری چند دقیقه‌ای در فیلم «لنگرها را بکشید» داشت. کمپانی وارنر هم در سال‌های 1992 و 2001 دو فیلم سینمایی بلند از تام و جری ساخت. این فیلم‌ها آن تم درگیری موش و گربه را نداشتند و برای همین،  هیچ‌کدامشان نتوانستند چیزی به کارنامۀ تام و جری اضافه کنند.

   از سال 1975، کمپانی هانا-بابرا چندین سری جدید از تام و جری با حضور شخصیت‌های کارتونی خود این کمپانی (یعنی گوریل انگوری و یوگی و دیگران) تولید کرده. مجموع این سری‌ها 48 قسمت است. معمولا منتقدان از این 48 قسمت با عنوان «تام و جری کودک» یاد می‌کنند و آن‌ها را در بحث از تام و جری به حساب نمی‌آورند.


   از روی تام و جری بازی‌های ویدیویی و کامپیوتری مختلفی ساخته شده است که البته محبوبیت کارتون‌ها را ندارد.

الان کجا هستند؟

  از سال 1986 که تد ترنر متروگلدین مایر را خرید، تام و جری هم جز محصولات کمپانی تایم-وارنر شده. حالا کارتون‌های قدیمی تام و جری را می‌شود در شبکه‌های کارتونی وابسته به این کمپانی مثل شبکه‌های TNT و بوم‌رنگ تماشا کرد.

  طرفداران تام و جری سایت‌های اینترنتی فراوانی دارند. پیشنهاد ما سایت
www.tomandjerryonline.com  است که می‌توانید در آن اطلاعات کاملی راجع به تام و جری پیدا کنید و کلی عکس و فیلم و آهنگ هم دانلود کنید.

ماجراها

  هانا و باربرا خودشان استوری‌برد قصه را می‌کشیدند و بعد به دست طراحان می‌دادند. اصرار داشتند که دقیقا همان چیزی که می‌خواهند از آب دربیاید و طراحان خودشان چیزی به کار اضافه نکنند.

معروف بود که ویلیام هانا روی حالت چشم‌ها خیلی حساس بود و بیشتر حالت‌های چشم‌های تام و جری را بارها و بارها می‌کشیدند تا رضایت او جلب شود.

  بعضی روان‌شناس‌ها به خشونت موجود در کارتون ایراد می‌گرفتند و آن را مناسب کودکان نمی‌دانستند.

یکی از منتقدان گفته بود: «اگر کارتون‌های والت دیزنی را رؤیا دیدن بنامیم، آثار تام و جری کابوس هستند.» معمولا از قسمت اسکاری «دردسر موش» (1944) به عنوان خشن‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین اثر تام و جری یاد می‌کنند.

در این قسمت، انواع خشونت‌ها از برخوردهای ساده تا اسلحة سرد و گرم دیده می‌شود و شاهد آسیب به تمام قسمت‌های بدن دو کاراکتر هستیم.

  تــم بــســیاری از داستان‌های تام و جری از رمان‌ها و فیلم‌های مشهور گرفته می‌شد.

مثل قسمت اسکاری «دو تفنگدار» (سه تفنگدار)، «موشی برای شام می‌آید» (حدس بزن چه کسی برای شام می‌آید؟)، «دکتر جکیل و آقای موش» (دکتر جکیل و آقای هاید)، «جری و جامبو» (دامبو، فیل پرنده)، ... قسمت «یانکی دودل ماوس» که اولین اسکار را در 1943 گرفت و از روی شخصیت معروف یانکی دودل دندی (یک قهرمان ملی آمریکا) ساخته شد، قسمت اسکاری «یوهان موشه» که با شوخی با زندگی یوهان اشتراوس، آهنگساز اتریشی و خالق «دانوب آبی» ساخته شد، و شخصیت جوجه اردک که از داستان جوجه اردک زشت آمده بود.

  بارها از مضامین تام و جری تعبیر سیاسی شد، اما سازندگان به شدت آن را رد می‌کردند. در انگلستان دهه 1970، تام و جری به دلیل تم پیروزی موجود کوچک بر دشمن بزرگش و احتمال انطباق با شرایط داخلی این کشور (ماجراهای ارتش آزادی‌بخش ایرلند شمالی) ممنوع بود. جامعه‌شناسان، تام و جری را نمونۀ کاملی از آنارشیسم توصیف می‌کنند.

  متوسط زمان قسمت‌های قدیمی‌تر تام و جری، 7دقیقه و نیم بود. اما از 1952، کمپانی تصمیم گرفت برای کاهش هزینه‌ها، زمان کارتون‌ها 6 دقیقه باشد. هانا و باربرا، به این کاهش یک و نیم دقیقه‌ای اعتراض داشتند و معتقد بودند این‌طوری باید ماجراها و طرح‌ها را کمتر کنند. آخرش سر همین شد که این دوتا از متروگلدین‌مایر زدند بیرون و کمپانی انیمیشن خودشان، هانا-باربرا را تأسیس کردند.

 ناکجا آباد آق یوگی!

هانا- باربرا در سال 1973، کلکسیونی از کاراکترهایی را که تا آن‌موقع در مجموعه‌های تولیدی خودش خلق کرده بود، در یک کشتی پرندة فانتزی به سرپرستی یوگی خرسه
 (Yogi Bear)، دور هم جمع کرد و مجموعة تلویزیونی «یوگی و دوستان» را سر و شکل داد.

در این مجموعه، رفقا در جست‌وجوی سرزمینی بودند که از هرگونه آلودگی و جنایت پاک باشد. برای همین در هر اپیزود با یکی از بدمن‌های منفور مثل آقای وندال، آقای آلوده (Mr. Pollution) ، برادران حسد ( the Envy Brothers ) و... مقابله می‌کردند.

کشتیِ دار و دستة یوگی و هدف آن‌ها برای یافتن سرزمین موعود، اشاره‌ای مستقیم به داستان حضرت نوح (ع) دارد. جالب است که بسیاری از بیننده‌های همیشگی و متعصب مجموعه‌های تلویزیونی دهه 1960 و 1970، این یکی را به خاطر مدت زمان نسبتا طولانی هر اپیزودش (حدود سی دقیقه با آگهی تجارتی) و این که بیش از حد در هر قسمت سعی داشت پیام اخلاقی بدهد، نپسندیدند!

قبل از انقلاب، مجموعه‌های جداگانة کاراکترهای یوگی و دوستان همگی دوبله شده و از تلویزیون پخش می‌شد. اما بچه‌های بعد از انقلاب، این شخصیت‌های معروف هانا - باربرا را یکجا و فقط در همین کشتی چوبی پرنده دیده‌اند و می‌شناسند.

به همین دلیل، خیلی از کاراکترها و خصوصیات آن‌ها فراموش شده؛ کاراکترهایی که زمانی بر و بچه‌های تخس دهه 1960 و 1970 با آن دنیایی داشتند و خصوصیات و تکیه‌کلام‌های این شخصیت‌ها، جزئی از فرهنگ پاپ شده بود.

یوگی و بوبو

( Yogi Bear and Boo Boo Bear )
وقار و خوش‌لباسی یوگی خرسه، ناخودآگاه شمایل هنرپیشه‌های کلاسیک هالیوود را تداعی می‌کند (انتخاب صدای ناصر طهماسب برای این کاراکتر خاص، برای خودش نکته‌ای است). کلاه و یقه و کراوات یوگی در مقابل تیپ شلخته و بدون لباس زوج همیشگی‌اش بوبو خرسه، توی چشم می‌خورد. این کاراکترها اولین‌بار در مجموعة هاکلبری هوند  (the Huckleberry Hound Show)، در سال 1958 در تلویزیون ظاهر شدند و نقش فرعی داشتند، اما کمپانی هانا - باربرا در 1961 یک مجموعة  مجزا برایشان ساخت و نامش را The Yogi Bear Show  گذاشت.

اسم یوگی (Yogi Bear) از نام ستارة بیسبال آن موقع یوگی برا (Yogi Berra) گرفته شده است. برخلاف یوگی که همیشه دوست داشت باهوش‌تر از آن‌چه هست به نظر برسد، همراهش بوبو، بی‌خیال بود. این زوج بعد از پخش Yogi’s Gang ، در مجموعه ‌های زیادی مثل Yogi’s Space Race
 در 1978 و Yogi’s TreasureHunt  در 1985 ظاهر شدند.

اوگی داگی و داگی د د ی

( Augie Doggie and Doggie Daddy )
زوج سگ پدر و پسر مجموعه  که خیلی خاطر یکدیگر را می‌خواهند، اولین بار توسط هانا - باربرا در مجموعة The Quick Draw McGraw Show ظاهر شدند.

داگی ددی به سبک اجرا کنندة نمایش‌های مشهور تلویزیونی و به‌خصوص جیمی دورنات حرف می‌زند و دلش می‌خواهد «پسر عزیزش» اوگی داگی که تقریبا غیرقابل کنترل است به بهترین شیوة ممکن بزرگ شود.

ابتدا جای اوگی داگی، داس باتلر حرف می‌زد و دائم تکرار می‌کرد: «پدر عزیزم» اما بعدها پاتریس زیمرمن جایش را گرفت. داگ یانگ نقش داگی ددی را می‌گفت.

هاکلبری هوند
 ( Huckleberry Hound )


سگ ساده و متینی به رنگ آبی که یک پاپیون قرمز ساده بسته و کلاه دارد. هاک، دومین ستارة هانا - باربرا بعد از نمایش Ruff and Reddy Show در اواخر دهه1950 بود. هــاکلبری هــوند، هـمراه یـوگی و بوبو و قسمت‌های مربوط به پیکسی و دیکسی، مجموعه The Huckleberry Hound Show  را تشکیل می‌دادند. این قضیه تا سال 1961 که نمایش یوگی و بوبو جدا شد و نمایش هاکی ولف و دینگ اِ لینگ
 ( Hockey Wolf and Ding a Ling ) جایش را گرفت، ادامه داشت.

داس باتلر که بسیاری از کاراکترهای هانا - باربرا را با صدای جادویی و با تیپ‌های متفاوت گفته است، هاک را با لهجة کشدار جنوبی می‌گفت تا شخصیت ساده و روستایی‌مآب هاک بیشتر مشخص شود. (انتخاب اسم هاکلبری برای این کاراکتر، ادای دین هانا و باربرا به شخصیت داستانی هاکلبری فین است.) هاک مرتب تکیه کلام «اُ ما دارلینگ، کلمنتین» را می‌گفت. کاراکتر هاک بعد از نمایش یوگی و دوستان در مجموعة Yogi’s Space Race  هم تکرار شد.

والی گی تور
( Wally Gator )

این تمساح با کلاه صورتی و یقة سفید، یکی دیگر از کاراکترهای مشهور هانا - باربرا است. والی گی‌تور که اسمش براساس واژة Alligator انتخاب شده، مادامی که در باغ وحش آقای تویدل (با صدای دان مسیک) مشغول است هیچ غمی ندارد.

اما آقای تویدل همیشه مواظب بود که والی گی‌تور از روی کنجکاوی از آن جا بیرون نرود .

Wally Gator یکی از بخش‌های سه گانة Touch Turtle & Dum Dum, Hardy Har Har, Lippy the Lion  بود که در سال 1962 نمایش داده می‌شد.

کوئیک درامک گرا و بابالویی
(Quick Draw McGraw and Baba Looey )


کوئیک درا، اسب شش‌لول‌بندی است که ظاهرش مثل وسترن های کلاسیک سینما است و با گویش و لهجة داس باتلر، به سرعت شمایل جان وین در ذهنمان نقش می‌بندد (چیزی که در دوبلة هوشمندانه و خوب صادق ماهرو هم رعایت شده).

الاغ مکزیکی‌الاصلی هم به نام بابالویی که باز هم داس باتلر با صدای افسانه‌ایش این‌دفعه آن را با لهجة مکزیکی گفته است، همراه همیشگی کوئیک درا است. این زوج، اولین بار در سال 1959 و در سومین کارتون معروف هانا - باربرا،Show The Quick Draw McGraw، ظاهر شدند.

نام بابالویی براساس ترانه‌ای به اسم «Babalu» که در سریال تلویزیونی I Love Lucy توسط دنسی آرناز در دهه 1940 خوانده می‌شد، انتخاب شده است. کوئیک درا در بعضی قسمت‌ها مثل زورو لباس می‌پوشید و به تقلید از او برای حمله به دشمنان از طنابی آویزان می‌شد و فریاد می‌زد «El Kabon»: که دوبله شد: «کابونگت می‌کنم!» با این که بابالویی در خیلی از کارها باهوش‌تر از کوئیک درا بود، اما به کوئیک درا ایمان قلبی داشت و می‌خواست مثل او رفتار کند، رابطه‌ای که یادآور دُن کیشوت و سانچو پانزا است.

اسنگلپوس( Snagglepuss )
این کاراکتر، مخلوق هانا – باربرا، شیر صورتی رنگی است که اولین بار در سال 1959 در نمایش تلویزیونی کوئیک درامک گرا ظاهر شد و بعدها در نمایش یوگی خرسه، قسمت مجزایی شد.

اسنگ شیر کوهی است و در غار زندگی می‌کند. داس باتلر به جای اسنگلپوس با گویشی شبیه به شیر ترسوی داستان جادوگر شهر اُز (که برت لار با صدای آرام و کشدار جای آن حرف زده است) حرف می‌زد.

در بعضی قسمت‌ها، شکارچی ریزنقشی به نام میجر ماینر (Major Minor)، اسنگ را تـعقــیب مــی‌کـرد کــه یادآورشکارچی باگزبانی بود.

 

 

پیتر  پوتاموس
( Peter Potamus )
اولین نمایش تلویزیونی این اسب آبی بزرگ بنفش رنگ، با لباس مخصوص جهانگردهای انگلیسی، ســال 1964 بــود در کــنار دو اپیــزود دیــگر

 Yippee Yappee & Yahooey, Breezly & Sneezly.  پیتر و همراهش سوسو(  SoSo که یک میمون است)، عشق گشتن دور دنیا با بالن بودند. پیتر برای مخالفت با هر کسی، از تکنیک قوی «هیپو هاریکین» استفاده می‌کند که همان باز کردن بیش از حد دهانش است.

ماگیلا گوریلا( Magilla Gorilla )

در اولین نمایش تلویزیونی‌اش بین سال‌های 1964 تا 1967، ماگیلا کاراکتر اصلی بود و شخصیت‌های دیگری مثل ریکوچت ربیت ( Ricochet Rabbit ) در همین نمایش خلق شدند.

ماگیلا، گوریلی است که در فروشگاه حیوان های اهلی آقای پیبلز، برای فروش گذاشته شده، اما هر کس او را می‌خرد سریع مرجوعش می‌کند. اُجی(!oh Gee)  دختری بود که آرزوی خریدن ماگیلا را داشت ولی پول کافی برای خریدن نداشت. همیشه در پایان هر قسمت نوشته می‌شد.


«Will Try Again Next Week!»  اگر یادتان مانده باشد، ماگیلا توی کشتی پرندة یوگی، مســؤول راه انـــدازی موتورخانه بود.

اسکیدلی  دیدلی
( Squiddly Diddly )

اختاپوسی با کلة گرد و کلاه ملوانی که در پارکی به اسم Bubble Land که در زیر آب واقع است و شبیه دنیای زیر دریا است زندگی می‌کند.

اولین بار در The Atom Ant / Secret Squirrel Show  ظاهر شد. اسکید دوست داشت از سرزمین بابل لند فرار کند و ستارة موسیقی شود، اما همیشه با مخالفت رئیس بابل لند مواجه می‌شد.

 

من نمی‌دونم!

جوانی بود به اسم گری گالیور که از روی نقشة به ‌جا مانده از پدرش و برای پیدا کردن او راه افتاده بود و سر از یک جزیرة ناشناخته درآورده بود که آدم‌هایش به اندازة انگشتان دست بودند.

و آن‌وقت با آن آدم‌ها، (لی‌لی‌پوتی‌ها) رفیق شده بود و  آن‌ها هم به او در جست‌وجویش کمک می‌کردند.

رفقای لی‌لی‌پوتی گالیور، پنج‌ تا بودند: یکی پادشاهشان بود که اسمش پمپ بود و شکم گنده‌ای داشت و همیشه خودش را جای بابای گالیور حساب می‌کرد؛ یکی فلرتیشیا که دختر شاه و موطلایی بود؛ یکی دیگر که از بقیه عاقل‌تر و قدبلندتر بود؛ یکی بانکو، تنها لی‌لی‌پوتی‌ای که کلاه نداشت؛ و بالاخره گلوم با آن تکیه‌کلام مشهور «من می‌دونم» که همیشه آیة یأس بود.

Glum که در اصل به معنای افسرده است، اسم یکی از شخصیت‌های «ارباب حلقه‌ها» هم هست. یک آدم عوضی هم بود به اسم کاپیتان لیچ که فکر می‌کرد آن نقشه، نقشة گنج است و مدام دنبال گالیور بود. همین هفت‌ تا کاراکتر، به اضافة سگ گالیور که تگ نام داشت، همة ماجراها را پیش می‌بردند و ما را میخکوب خودشان می‌کردند.

این کارتونی بود که ویلیام هانا و جوزف باربرا در سال 1968 با الهام از رمانی به همین اسم ساختند. البته کارتون، ربط خیلی زیادی به داستان اصلی نداشت. فقط اسم، یکی بود و ایدة سرزمین لی‌لی‌پوت و آدم‌های کوچکش. وگرنه هیچ‌ کدام از آن شخصیت‌ها و ماجراها در اصل رمان نیست.

اصل «سفرهای گالیور» را جاناتان سویفت انگلیسی در 1762 نوشته و یکی از شاهکارهای ادبیات فانتزی (این هنر اختصاصی بریتانیایی‌ها) به حساب می‌آید. البته رمان سویفت، در دل داستان فانتزی‌اش، کلی هم تکه به سیاستمداران احمق روزگار خودش می‌اندازد و معمولا داستان را در ردة ادبیات استعاری هم دسته‌بندی می‌کنند.

ماجرا از این قرار است که یک پزشک به اسم لیوئل گالیور که از روی علاقه ناخدای کشتی شده، برای جهانگردی و دیدار سرزمین‌های تازه، می‌زند به دریا و بعد از گرفتار شدن در یک طوفان، سر از سرزمین آدم کوچولوها درمی‌آورد؛ سرزمین لی‌لی‌پوتی‌ها و بلفوسکاندها که با هم جنگ و اختلاف دارند.

بعد از آن‌جا، به سرزمین غول‌ها، بروبدینگ می‌رود که حسابی بداخلاق هستند. بعد به شهر هندسه و موسیقی لاپوتا می‌رسد (این ایده را استاد میازاکی کارتون کرده) که زیادی از خودراضی هستند. و در سفر چهارم هم به سرزمین اسب‌های سخنگو می‌رسد که آن‌ها را بهتر از همة آدم‌ها می‌بیند و در همان‌جا ـ بهترین سرزمینی که تا آن روز دیده ـ ماندگار می‌شود.

یک چیز دیگر هم هست. وقتی داشتم توی اینترنت دنبال جمع کردن اطلاعات برای یادداشت کارتون «ماجراهای گالیور» می‌گشتم، تازه متوجه شدم که کل کارتون، 17 قسمت 25 دقیقه‌ای بوده. و این، بیشتر از هر چیزی مایة تعجب بود.

ماندگاری کارتون در ذهن من و همسالانم، خیلی بیشتر از این حرف‌ها بود. لغت «لی‌لی‌پوت» و صفت «لی‌لی‌پوتی‌»، تکیه‌کلام «من می‌دونم» که حتما باید با صدای بم گفته می‌شد، تقلید لهجة کاپیتان لیچ که اگر خوب از آب درمی‌آمد، آدم بدجنس بود، اسم «فلرتیشیا» که به صورت صفت استفاده می‌شد،... و یادِ آن صدای اغواگر امواج دریا در ابتدای تیتراژ. عجیب است. یعنی همة این‌ها فقط با 17قسمت توی ذهن و زبان ما رفته‌اند؟!

گاوچران تنها رو به غروب

برای من و امثال من که همة بچگی‌شان با نسخه‌های قدیمی و زهوار دررفته و چند بار صحافی شدة «تن‌تن» سپری شده، «لوک خوش‌شانس» یا همان لاکی لوک خودمان، یک‌جور جزیرة گنج دست‌نیافتنی بود که مثل فیلم‌های هندی، یک دفعه دیدیم صاحبش شده‌ایم.

در آن سال‌هایی که باید دعا می‌کردی آدم بزرگ‌ها چند تا از کمیک‌بوک‌های قدیمی را توی انباری و کارتن کتاب‌های قدیمی داشته باشند تا بتوانی ازشانِ کش بروی، قبول کنید تصور تماشای کارتون «لوک خوش‌شانس»، آن هم در بهترین زمان هفته برای ما (صبح‌های جمعه ) از تلویزیون خیلی خوش‌خیالی می‌خواست؛ آن هم کارتونی که قهرمانش یک کابوی اصیل بود.

«لوک خوش‌شانس» بعد از «تن‌تن» و «آستریکس»، معروف‌ترین و موفق‌ترین کاراکتر غیرانگلیسی دنیای کمیک‌بوک‌هاست. این غیرانگلیسی بودن نه به ملیت شخصیت داستان، که به‌ ملیت طراح و نویسندة آن برمی‌گردد.

موریس بلژیکی (2001 - 1923) در اوایل دهه 40 میلادی در یکی از معروف‌ترین مجلات کمیک فرانسوی به اسم Spirou طراحی می‌کرد و پس از این که گذارش به غرب وحشی می‌افتد و شش سال در آن‌جا ماندگار می‌شود، تصمیم می‌گیرد شخصیت گاوچرانی را خلق کند و با فیلم‌های وسترن آن دوران شوخی کند. از همین‌جاست که لوک خوش‌شانس زاده می‌شود.

لوک خوش‌شانس، کابوی تنهایی ا‌ست که به ‌جز اسب روشنفکرش «جالی جامپر» و یک سگ دست و پا چلفتی به اسم «ران‌تان‌پلان» (که ما ایرانی‌ها به اسم «بوش‌وگ» می‌شناسیم‌اش)، هیچ همدم دیگری ندارد.

کار و بارش هم این‌ است که در دهکده‌های پرت و دورافتادة آمریکا دنبال مجرمان سابقه‌دار و فراری بگردد و آن‌ها را به چنگال قانون بسپارد. اما نکتة جالب داستان، این‌جاست که تقریبا اکثر شخصیت‌های فرعی که حضور ثابتی در کتاب‌های لوک دارند از روی شخصیت‌های واقعی الهام گرفته شده‌اند؛ مانند بیلی بچه (Billy the Kid)، کالامیتی جین (Calamity Jane)  و گروه جس جیمز (Jesse James) که در زمان خودشان جزو معروف‌ترین خلافکارهای ایالات متحده بودند.

حتی قاضی روی بین (Roy Bean) هم که در بعضی داستان‌ها سروکله‌ا‌ش پیدا می‌شود، در زمان حیاتش یکی از خوش‌نام‌ترین قاضی‌های آمریکا بود و هنوز هم از او به ‌عنوان یکی از اسطوره‌های قانون‌مداری یاد می‌شود.

اما معروف‌ترین شخصیت‌های فرعی داستان که بیشترین حضور را هم در مجموعه دارند، برادران دالتون‌اند که دشمنی‌شان با لوک، اکثر اتفاق‌های کتاب را رقم می‌زند. اتفاقا در تاریخ آمریکا هم، گروه خلافکاری به‌ نام دالتون‌ها می‌شود پیدا کرد که تخصص‌شان در سرقت از بانک‌ها بود، اما این دالتون‌های واقعی، آن دالتون‌هایی نیستند که در کتاب‌های لوک خوش‌شانس حضور دارند.

دالتون‌های اوریجینال، یک بار در یکی از کتاب‌های اولیة لوک حاضر شدند و در انتهای کتاب هم دخلشان درآمد و کشته شدند.

ولی این دالتون‌هایی که ما می‌شناسیم،پسرعموهای آن دالتون‌های اصلی هستند که در کتاب بعدی،سر و کله‌شان پیدا شد و تصمیم گرفتند راه اقوامشان را ادامه بدهند.

تا حالا 71 کتاب از مجموعه داستان‌های لوک خوش‌شانس منتشر شده که آخرینش همین دو سال پیش روی پیش‌خوان کتابفروشی‌ها رفت. در ده کتاب اول، خود موریس علاوه بر طراحی صحنه‌های داستان، نویسندگی آن‌ها را هم برعهده داشت، اما بعد از آن در سال1957 تصمیم گرفت  ‌سراغ رنه گوسینی برود و از او بخواهد تا داستان‌ها را بنویسد.

از این‌جا به بعد، موریس تنها داستان‌های گوسینی را تصویر می‌کرد و اتفاقا این همکاری که تا زمان مرگ گوسینی ادامه داشت، باعث شد شهرت و موفقیت مجموعه چند برابر شود.

پس از گوسینی، موریس دست از کار نکشید و 21 کتاب دیگر با کمک نویسنده‌های مختلف منتشر کرد تا این که اجل به ‌سراغ او هم آمد و در سال 2001 دار دنیا را وداع گفت.

آخرین کتابی که گوسینی تصویر کرد، یک سال بعد از مرگش منتشر شد و دو سال بعد، هفتاد و یکمین کتاب لوک خوش‌شانس در حالی منتشر شد که به‌ جای نام طراح، نام دیگری غیر از موریس چاپ شده بود.

در 1983 کمپانی «هانا ـ باربرا» با همکاری موریس، اولین مجموعه انیمیشن لوک خوش‌شانس را تهیه کرد که 26 قسمت بود.

پس از آن در سال 91 بیست و شش قسمت دیگر هم توسط همین کمپانی به بازار ارائه شد که مانند سری اول، تجربة موفقیت‌آمیزی برای هانا ـ‌ باربرا بود. آخرین سری انیمیشن‌های تولید شدة لوک خوش‌شانس هم به سال 2001 برمی‌گردد که یک مجموعة 52 قسمتی از ماجراهای او به تصویر درآمد.

مجموعه‌ای که هم به لحاظ کیفی در سطح پایین‌تری نسبت به مجموعه‌های پیشین بود و هم چندان به داستان‌های اصلی وفادار نبود و شخصیت‌های تازه‌ای در خود داشت. علاوه بر این در سینما و تلویزیون هم چند باری سعی شد تا به لوک، جان داده شود، اما همة این تجربه‌های انگشت‌شمار به شکست انجامید.

در انتهای هر قسمت از داستان‌های لوک خوش‌شانس، نمای ثابتی وجود دارد که در نسخة دوبله شده چیزی از آن نمانده: لوک سوار بر جالی و در حالی که بوش‌وگ هم آن‌ها را دنبال می‌کند رو به غروب، آرام و خسته حرکت می‌کند و به‌تدریج صدای موسیقی اوج می‌گیرد و خواننده‌ای با صدایی خسته شروع می‌کند به خواندن: «من گاوچران تنهایی هستم که از خانه‌ا‌م دور افتاده‌ام...»

I’m a poor lonesome cowboy, and a long way from home…

انگوری انگوری!

یک تام و جری تازه. قرار بود گوریل انگوری، یک تام و جری جدید باشد. تام و جری‌ای که این‌بار بر خلاف سنت دیرینه‌شان با هم دوست بودند و جانشان را برای هم می‌دادند.

تام شده بود یک گوریل 13 متریِ (40 فوتیِ) خجالتی که عاشق انگورو موز بود، جری هم یک ماشین خریده بود و اسمش شده بود بیگلی بیگلی (Beegle Beegle). این وسط یک تغییر هویت کوچولو هم اتفاق افتاده بود، جری از موش بودن استعفا داده بود و شده بود سگ.

یک سگ سفیدِ دوست‌داشتنی که اصغر افضلی به‌جایش حرف می‌زد، همان کسی که یک عمر به جای وودی آلن حرف زد و ما را عاشق صدای خودش کرد.

بیگلی بیگلی از ماشین پیاده می‌شد و انگوری از روی سقف می‌آمد پایین، سقفی که هیچ‌وقت به خاطر وزن مثلا زیاد این گوریل 13 متری، حتی یک سانت هم کج و کوله نشد.

همان موقع بود که با یک آدم غریبه روبه‌رو می‌شدند و خودشان را بیگلی بیگلی و انگوری معرفی می‌کردند و طرف با تعجب می‌گفت: «اما؟ تو که یک نفری!» و آن وقت بود که طرف، تازه متوجه انگوری نازنین می‌شد: «واای‌ی، این‌که یک گووررری‌ی‌یل گنده است!» مردم بیچاره نمی‌دانستند که این گوریل 13 متری، بی‌آزارتر از هر آدم یک متری دیگری است، آزارش حتی به فیل هم نمی‌رسد چه برسد به آدم.

منتقدهای بی‌ذوق آمریکایی هم مثل همین آدم‌های غریبة داخل کارتون با «گوریل انگوری» برخورد کردند. آن‌ها به «گوریل انگوری» هم مثل ده‌ها کارتون دیگر، انگ «کارتون شنبه صبح‌ها» را چسباندند، انگی که به راحتی می‌توانست اعتبار هنری هر کارتونی را زیر سؤال ببرد. اصطلاح «کارتون‌های شنبه صبح‌ها»، اختراع یکی از مطرح‌ترین انیمیشن‌سازها یعنی «چاک جونز» خالق کایوت و رود رانر و رقیب شرکت هانا -باربرا بود.

این اصطلاح، اصولا به کارتون‌های مبتنی بر دیالوگ دهه 60 و 70 آمریکا اطلاق می‌شد، به قول خودمان، کارتون‌های رادیویی.

گوریل انگوری، یکی از همین‌ها بود که ساعت 10:30 صبح شنبه از شبکه ABC پخش می‌شد. اولین قسمتش، 6 سپتامبر 1975 پخش شد و آخرین قسمتش، 3 سپتامبر 1977. البته بعدها انگوری و بیگلی بیگلی توی چند تا قسمت‌های کارتون محبوب «اسکوبی -دو»ها هم ظاهر شدند.

«کارتون‌های شنبه صبح‌ها»، معمولا با بودجة کمی ساخته می‌شدند، برای همین از تصاویر کمتری استفاده می‌کردند. در حالی که کارهای والت دیزنی، 24 نقاشی در ثانیه بود، کارتون‌های هانا - بار برا به طور متوسط از 3 یا 4 فریم در ثانیه استفاده می‌کرد.

حرکت کاراکترها، به خصوص حرکت دهان و چشم، خیلی محدود بود و در اکثر سکانس‌ها از فریم‌های تکراری استفاده می‌شد. تابلوترین سوتی این‌جور کارتون‌ها وقتی بود که مثلا قرار بود یک شاخه بشکند و روی زمین بیفتد. فرض کنید بیگلی بیگلی از یک شاخه آویزان می‌شد، از همان اول می‌شد حدس زد که این شاخه می‌شکند و بیگلی بیگلی روی زمین می‌افتد، چون رنگ شاخه با رنگ بقیة درخت فرق داشت.

علت تکنیکی‌اش این است که بک‌گراند، روی مقوا کشیده می‌شود و آن شاخه‌ای که قرار است بشکند روی سل (تلق سلفونی) کشیده می‌شود و رنگی که روی سل گذشته می‌شود با رنگی که روی مقوا گذاشته می‌شود فرق دارد. آدم‌های ظریف‌کار، معمولا این دو تا رنگ را نزدیک هم می‌کنند.

ولی در اکثر حالات این ظریف‌کاری صورت نمی‌گرفت و نتیجة کار، تابلو از آب در می‌آمد. «گوریل انگوری» هم از این قاعده‌ها مستثنی نبود.

با همة این سوتی‌ها، گوریل انگوری، تنها غول 13 متری بود که با آن هیکل گنده‌اش، توی دلم جای خودش را داشت. اگر الان هم نشان بدهندش عین خوره‌های کارتون ندیده، جلوی تلویزیون میخکوب می‌شوم و تا تمام نشود، حتی فکر بلند شدن از جلوی آن جعبة جادویی هم از سرم رد نمی‌شود. میخکوب می‌شوم تا شاید یکی از آن «انگوری انگوری»‌های بامزه‌اش را در تأیید یا تشویق کسی بگوید و بعد بیگلی بیگلی چند تا موز کوچولو به‌اش جایزه بدهد.

اکثر کارتون‌های محبوب، صبح‌های شنبه پخش می‌شد

اصطلاح «کارتون‌های شنبه صبح‌‌ها» معمولا برای آن انیمیشن‌هایی به کار می‌رفت که از اواسط دهه 1960 تا 1990، عموما صبح‌های شنبه از شبکه‌های تلویزیونی آمریکا پخش می‌شد.

اوج این کارتون‌ها که وابسته به دیالوگ هم بودند، دهه 60 و 70 بود و از دهه 80 به بعد، کم کم از بین رفت و دهه 90، کلا به فراموشی سپرده شد. کلیشه‌های رایج داستان‌های این کارتون‌های سریالی چند تا چیز بیشتر نبودند:

1 - ابر قهرمان‌های بدون خشونت
2 - گروه‌های موسیقی دوره‌گرد
3 - آدم‌های مرموز و عجیب و غریب
4 - زندگی و کنجکاوی نوجوانانه
5 - اقتباس از فیلم‌های سینمایی محبوب
6 - بازسازی انیمیشن‌های اولیه (به خصوص کارهای هانا- باربرا)
7 - کارتون‌هایی با حضور شخصیت‌های محبوب بچه‌ها
8 - اقتباس از کمیک استریپ‌ها و بازی‌ها
9 - بازسازی انیمیشن‌های کوتاه کلاسیک

اکثر این کارتون‌ها از شبکه ABC و بعضا CBS و NBC پخش می‌شد. منتقدها به خاطر دودره‌ بازی‌هایی که انیماتورهای این کارتون‌ها در مرحلة ساخت انجام می‌دادند (همان‌هایی که توی متن گوریل انگوری به‌شان اشاره شد) معمولا این کارتون‌ها را می‌کوبیدند، به خصوص این‌که اکثر این کارتون‌ها محبوب مردم بودند و به قول معروف، وارد فرهنگ پاپ شده بودند و افة روشنفکری منتقدها اقتضا می‌کرد که به شدت این فرهنگ و پیروان این کارتون‌ها را مورد حمله قرار دهند.

جرارد ریت، منتقد آمریکایی، پنج علت اصلی را برای از بین رفتن این کارتون‌ها بر شمرده: ظهور سرگرمی‌های ورزشی جدید، ظهور تلویزیون کابلی و شبکه‌های ماهواره‌ای، بازی‌های اینترنتی و ویدیویی، کیفیت پایین انیمیشن‌ها و کم شدن وقت آزاد خانواده‌ها.



نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

کارتون دهکده حیوانات توسط کمپانی نیپون ژاپن در ٢۶ قسمت و به مناسبت المپیک ١٩٨٠ مسکو ساخته شده است .

همان طور که اگر دقت کرده باشید،شخصیتها اسامی روسی دارند.میشا،ناتاشا، ساشا و…  این سری‌های کارتونی که تلویزیون پخش می‌کرد، «دهکدة حیوانات» و پسر شجاع شباهت‌های زیادی به هم داشتند.ساکنین دهکده در هر دو داستان، حیوان‌های مختلفی بودند شبیه انسان. از طرز زندگی‌شان گرفته تا لباس پوشیدن و راه رفتنشان مثل آدم‌حسابی‌ها بود.

جدا از فرم قصه‌ها، شخصیت‌های دو قصه هم شباهت‌های زیادی داشتند. بچه‌ها دو دسته می‌شدند: خوب‌ها (که خوب بودنشان بی‌نهایت روی اعصاب بود) و بدها (که ما با آن‌ها حال می‌کردیم!). خودمان‌ایم، می‌شد از جذابیت غیرقابل انکار تیم خلاف دراگو، گربه (تمام خانوادة گربه زندانی بودند به خاطر خلاف!) و روباه گذشت و مثلا میشا و ناتاشا و میلا را که کفر آدم را درمی‌آوردند، دوست داشت؟



نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم مهر 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

مجموعه "ای کیو سان" از محصولات کمپانی تویی انیمیشن در سال 1975 به کارگردانی کی میو یابوکی می باشد. تاداکی یامازاکی فیلمنامه این مجموعه را نوشت و از 15 اکتبر سال 1975 تا 28 ژوئن سال 1982 در ژاپن پخش شد. ای کیو در اصل پسر یک امپراتور بود که در دوره حکومت شوگون ها که حکومت را از دست امپراتورها خارج کردند، مادرش مجبور شد به همسری یک شوگون درآید و برای همین او را به معبد فرستاد. این کودک در معبد خیلی زود پیشرفت می کند و در همه کار خلاقیتش را نشان می دهد. او هر زمان که می خواست تمرکز خود را جمع کند. دو انگشتش را روی سرش می چرخاند و بعد شروع به فکر می کرد. داستان زندگی ای کیو و افسانه های پیرامون او، یکی از داستان های مورد علاقه مردم ژاپن است و تا به حال یک سریال و دو کارتون از آن تهیه شده است
ایکیو-سان (به ژاپنی: 一休さん Ikkyū-san) نام یک مجموعه انیمهٔ ۲۹۶ قسمتی، از محصولات Toei Animation است که از اکتبر ۱۹۷۵ تا ژوئن ۱۹۸۲ از کانال TV Asahi پخش شد. داستان مجموعه الهام‌گرفته از زندگی راهب بودایی ایکیو است. این مجموعه از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز پخش شده‌است.

دانلود تیتراژ کارتون ای کیو سان

(برای دانلود آدرس زیر را در مرورگرجدید کپی کنید)

http://www.bigupload.com/en/file/62642/ikiosan-persian-tvsong.ir.mp3.html


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم مهر 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

این کارتون نیاز به معرفی ندارد، چرا که موجود صورتی رنگ و عجیب و غریب سرندیپتی در ذهن بچه‌های دیروز مانده است. او شخصیتی داشت که بچه‌ها را به خود جذب می‌کرد.

مجموعه "سرندیپیتی" با نام اصلی "داستان های سرندیپیتی: دوستان در جزیره پیور" به کارگردانی نوبو اونکی است و داستان درباره یک بچه به نام کنا و یک موجود اسطوره‌ای با نام سرندیپیتی بود که ناخواسته به جزیره‌ای ناشناخته وارد می‌شوند. آنها با نجات دادن حیوانات جزیره محبوب اهالی جزیره می‌شوند.

سونهیسا ایتو سال 1983 فیلمنامه "سرندیپیتی" را بر مبنای رمانی نوشته استن کاس رور سال 1974 در 26 اپیزود 24 دقیقه‌ای نوشت. این مجموعه که از محصولات استودیو زویو است، از اول ژوئیه سال 1983 تا 23 دسامبر همان سال پخش شد. در "سرندیپیتی" صداپیشگانی چون ماری اوکاموتو (سرندیپیتی)، میچکو نومارو (کنا)، یوجی میتسویا (پیلا پیلا)، یوری ناشیبا (شاهزاده لولا) و ... صحبت کردند.

مدیریت دوبلاژ این سریال را ژاله علو برعهده داشت و گویندگانی چون مریم شیرزاد، فریبا شاهین مقدم، زنده‌یاد احمد آقالو، زنده حسین باغی و ... در آن صبحت کردند.


دانلود تیتراژ کارتون سرندیپیتی


(برای دانلود آدرس زیر را در مرورگرجدید کپی کنید)

http://www.bigupload.com/en/file/61612/jazireye-nashenakhte-intro.wma.html


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم مهر 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

محله برو بیا از سریال های قدیمی که در گذشته برای کودک و نوجوان پخش می شد سریال زیبای

خرید کارتون محله بهداشت (محله بروبیا در 5 DVD )

  محله برو بیا
از سریال های قدیمی که در گذشته برای کودک و نوجوان پخش می شد سریال زیبای محله برو بیا بود که اصطلاحات زیادی را در آن زمان به فرهنگ لغت فارسی اضافه کرد. بچه ها با دیدن این سریال با اصطلاحات زیادی آشنا شدند!
محله برو بیا سریال بسیار موفق ایرانی برای کودک و نوجوان است
با حضور حميد جبلي ،حسين محب اهري،حسين پناهي،اكبر عبدي،آتيلا پسياني ،رضا رويگري.و بازیگران معروف دیگربه کارگردانی داریوش مودبیان این برنامه تلویزیونی سال ۶۲ از شبکه اول سیما پخش می‌شد.



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا


 
 
حالا هر سال اول تابستان كه می‌شود، شهر كوچك میتو پر می‌شود از آدم‌هایی كه از سرتاسرژاپن به آنجا می‌آیند تا چهره خودشان را شبیه به میتوكومان یا دستیارهای او، تسوكه شمشیرزن و «كایكو»ی‌ پهلوان بكنند. اسم شهر میتو، با حاكم معروفش در تاریخ ژاپن ماندگار شده.
 
توكوگاوا میتسوكونی، معروف به میتوكومان، در نیمه دوم قرن هفدهم (1661 تا 1691) در میتو حكومت می‌كرد. او یكی از مشهورترین چهره‌های تاریخ ژاپن در عصر اِدو یا دوره شوگون‌ها است. دورانی كه هر شهر یا بخش ژاپن توسط یك حكومت تقریبا خودمختار اداره می‌شد و حاكم یا شوگون بزرگ، برای كنترل كشور، بازرسانی را به سرتاسر مملكت می‌فرستاد. میتوكومان، در عین حال كه خودش یكی از این حاكمان محلی بود، اما به خاطر اعتماد شوگون بزرگ به او، گاهی كار بازرسی و سركشی را هم انجام می‌داد. میتوكومان (كه ما به اشتباه به آن «میتی‌كومان» می‌گوییم) در ژاپن نمونه‌ای از یك حاكم یا سیاستمدار محبوب به حساب می‌آید.
می‌بینید كه كاراكتر این آدم، حسابی جان می‌دهد برای قصه تعریف كردن و افسانه ساختن و البته فیلم و سریالساختن. تا حالا از زندگی این حاكم عجیب، یك سریال تلویزیونی بلند ساخته شده و یك كارتون. كاری كه كمپانی كناك برای هرچه بامزه‌تر شدن ماجراها و قصه‌های آقای كومان كرده بود، اضافه كردن كاراكتر سیكارو و سگ‌اش زمبه به ماجرا بود . آخر خود قضیه به اندازه كافی جذاب هست كه دیگر نیازی به این بامزه‌بازی‌ها نداشته باشد.
 
 
 
 

دانلود تیتراژ اصلی کارتون میتی کومان

(برای دانلود آدرس زیر را در مرورگرجدید کپی کنید)

http://www.bigupload.com/en/file/57019/miti-koman-www.teetraj.com.mp3.html


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم شهریور 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

فکر می‌کنم تنها گربه مورد علاقه‌ در کارتون‌ها، مادر بنر بود. مادر یک سنجاب. سنجاب کوچولویی که در تلة آدم‌ها گرفتار شده بود و این گربه او را در مزرعه نگه داشته بود و بزرگ کرده بود. فکر می‌کنم این به خاطر همدردی با خود بنر بود، وقتی که باقی سنجاب‌ها به خاطر چیزهایی که از مادرش داشت، مسخره‌اش می‌کردند. بنر، ماهی می‌خورد، موقع خواب دمش را بغل می‌کرد و زنگوله به گردنش داشت و برای همین‌ها بقیه سنجاب‌های جنگل مسخره‌اش می‌کردند.

بنر

کارتون بنر، یکی از آن داستان‌هایی بود که روابط ساده زندگی را به تصویر می‌کشیدند: دوستی‌های کودکانه، سادگی‌های لذت بخش، قهرها و آشتی‌های بچگانه. تقریبا همه کاراکترهای بنر و ماجراهایشان، معادل خارجی داشت و راحت می‌شد با آنها رابطه برقرار کرد. از مامان گربه که بنر در آتش سوزی مزرعه از او جدا شده بود و تصویر یک مادر ایده آل و همراه بود. تا خاله لاری که بچه‌اش کلی همیشه از دست مراقبت‌های زیادی مادرش فراری بود.

سو و پدربزرگش و همدلی‌شان با بنر و رادا که همیشه به بنر حسودی می کرد و آخر وقتی بنر او را از دست یک لاک پشت نجات داد، با او خوب شد. گوجا با آن ابروهای پهن که همیشه با همه  چیز مخالف بود.

بنر

و عمو جغد شاخدار که برخلاف غریزه اش از خوردن بنر خودداری می کرد و او را دوست داشت و شاید دوست داشتنی‌ترین شخصیت کارتون بود.

کارتون بنر (BANNERTAIL) را نیپون در سال ۱۹۷۹ ساخت. سریال، ۲۶ قسمت داشت و از روی یک رمان آمریکایی به همین اسم (که نویسنده‌اش، Ernest Thompson Seton داستان بچه‌های کوه تالاک (جکی و جیل) را هم نوشته و ظاهرا آن قصه، زندگی نامه خودش است) ساخته شده. کارگردانش، یوشی هیرو کوردا (Yoshihiro Kuroda)، کارگردان خانواده دکتر ارنست و بچه‌های کوه تالاک هم هست. او درباره بنر گفته: با آهنگ نواهای ژاپنی و صدای زنگوله، یک سنجاب کوچولو تند و تند رد می‌شه و از درخت می‌ره بالا. بعد توی سوراخ با یک ضربه دندان، گردو را نصف می‌کنه. اسم این سنجاب، بنره.»

                                                                                                                                             دانلود تیتراژکارتون بنر

  (برای  دانلود آدرس را در مرورگر جدید کپی کنید وبعد دانلود کنید)

   http://www.bigupload.com/en/file/56042/banner-sanjab.mp3.html





نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم شهریور 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

تمام کسانی که امروز تقریبا 22 یا 23 سالگی را رد کرده اند تا بالاتر با کارتون جذابی بنام بامزی قویترین خرس دنیا آشنا هستند . اینک مروری بسیار کوتاه داریم براین سریال کارتونی جذاب.

معمولا داستان این کارتون اینجوری بود که این گروه مثبت متشکل از بازیگرانی که نام بردیم یکسری دشمن همداشتن . اینکه این دشمنی از کجا بوجود اومده بود رو کسی نمیدونست ولی همه میدونستیم که بازم قراره برای بامزی اتفاقاتی بیفته و دشمناش دارن براش به اصطلاح امروزی ها حسابی میزنن !!

بامزی ظاهرا دل در گرو خرگوش شیطونی داشت که دائم از دست او باید با بقیه زورآزمایی میکرد. این خرگوش مرتب خود را در موقعیتهای محیرالعقول قرار میداد تا بامزی بیاد ونجاتش بده. البته تمام داستانها بر این مبنا نبود ولی اینطوری هم بود . بامزی گاهی اوقات مجنون وار خودش رو به خطر می انداخت . البته او معمولا باعسل دوپینگ میکرد و این تنها موردی است که دوپینگ نه تنها تقبیح نمیشد که تشویق هم میشد.

در این مجال بد نیست نکته اساسی را هم عرض کنیم که این کارتونهای قدیمی همراه با جذابیتهای بالا و خط داستانی قابل لمسی که داشتند معمولا حاوی نکات آموزشی هم بود . بیننده های گرامی این کارتون معمولا پس از دیدن این برنامه یادشان میافتاد اساسا ماده ای هست بنام عسل که اتفاقا مقوی است و کنار آلوچه و آب زرشک و قره قوروت و دیگر ضروریاتی که در طول روز تناول میشود بد نیست که قدری هم عسل میل کنند. این مهم در کارتون ملوان زبل هم قابل رویت بود که در آن کارتون خوردن اسفناج توصیه اکید میشد .


دانلود تیتراژ بامزی قویترین خرس دنیا

(برای  دانلود آدرس را در مرورگر جدید کپی کنید وبعد دانلود کنید)

http://www.bigupload.com/en/file/56041/bamsi-titrazh.wma.html



نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

داستان پرین به ژاپنی به انگلیسی The Story of Perrine یک مجموعه انیمه ۵۳ قسمتی است که توسطاستودیو Nippon Animation ساخته شده‌است. پخش آن از ۱ ژانویه ۱۹۷۸ در کانال Fuji TV آغاز شده وتا ۳۱دسامبر ۱۹۷۸ ادامه داشته‌است. این کارتون در ایران با نام با خانمان پخش شد. سوزان وگا به انگلیسی Suzanne Vegaزاده ۱۹۵۹ کالیفرنیا آهنگساز و خواننده آمریکایی‌ست. شهرت وی در ایران بیشتر بخاطر آهنگ غذاخوری تام Tom Dinerاست که در سریال کارتونی باخانمان از شبکه دوم سیما پخش شد پرین دختر مردی فرانسوی و مادری هندیاست. پدر پرین قبل از مرگ از همسر و دخترش می‌خواهد که به زادگاهشان برگردند. با مرگ پدر، پرین ومادرش مسافرت خود را آغاز می‌کنند تا خود را به روستایی کوچک در شمال فرانسه برسانند. با مریضی مادر،پرین ناچار می‌شود همه چیز حتی میمون محبوبش را برای بدست آوردن پول و خرید دارو بفروشد اما مادرشسرانجام در پاریس می‌میرد. بعد از تحمل سختی‌های بسیار، پرین خود را به روستا میرساند و متوجه می‌شودپدربزرگش مالک پولدار کارخانه‌ای در روستا است. پرین خود را با نام مستعار معرفی می‌کند و صاحب شغلی درکارخانه می‌شود و منتظر است تا بالاخره حقیقت را به پدربزرگش بگوید.


دانلود تیتراژ کارتون باخانمان(پرین)

(برای دانلود آدرس زیر را در مرورگرجدید کپی کنید)

http://www.bigupload.com/en/file/55003/perin-www.teetraj.com.mp3.html



نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

لولک و بولک دو شخصیت محبوب و دوست داشتنی دنیای انیمیشن هستند ،این مجموعه لهستانی که پس از سالها همچنان در رده نخست کارتونهای لهستانی تاریخ این کشور قرار دارد، در کشورمان نیز از محبوبیت بالایی بر خوردار است و در چند نوبت از شبکه های مختلف سیما پخش شده است.

این مجموعه در کشورهای بسیاری به نمایش در آمد و موفقیت کسب کرد در ایران نیز پخش آن از سال 1978 میلادی آغاز شد و پیامهای بسیار اخلاقی را همراه با نشاندن شکوفه لبخند روی لبهای کودکان ایران زمین، به آنها منتقل کرد.

داستان این مجموعه به قلم Władysław, Nehrebecki نوشته شد و برای اولین بار در فاصله سالهای 1986-1963 از شبکه Telewizja Polskaدر لهستان بعدها به صورت دو فیلم سینمایی ارائه شد.






نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

مجموعه "حنا، دختری در مزرعه" با عنوان اصلی "کاتری دختری از مرغزار" یکی دیگر از

محصولات کمپانی نیپون و به کارگردانی هیروشی سایتو است که در میان تماشاگران کودک آن

دوران محبوب شد. این مجموعه مضمون آشنای سریال های ژاپنی آن دوران از جمله "هاچ زنبور

عسل" است که در این مجموعه هم تکرار می شود. داستان دختری است که در فنلاند

با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می کند.

او منتظر مادرش است که برای کار به آلمان رفته است. تا اینکه جنگ جهانی اول شروع می

شود و مادر نه می تواند برایشان پول بفرستد و نه می تواند برگردد. بنابراین حنا مجبور می شود

به تنهایی با سختی ها رو به رو شود. او به یک مزرعه می رود، اما با اخلاق خوبی که دارد در

دل تمام آدم های مزرعه جا باز می کند.


دانلود آهنگ اصلی کارتون حنا

(برای دانلود آدرس زیر را در مرورگر جدید کپی و بعد دانلود کنید)


http://www.bigupload.com/en/file/52131/hana-opening.mp3.html


نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

در خانه قدیمی عمه جان زیر زمینی اسرار آمیز وجوددارد .برادر زاده عمه جان از او می خواهد که زیر زمین را در اختیار او بگذارد .عمه معتقد است که زیر زمین پر از جادو وجمبل است.غافل از اینکه بچه دیوی به نام سمندون انجا زندگی می کند.

سمندون بچه ديو 2000 ساله اي است كه در زير زمين خانه اي زندگي مي كند و منتظر مامان ديو است تا بياد و اونو ببره . باباشم توسط آدما دود شده و رفته هو ا... . و سمندون كه از دنياي آدما چيزي زيادي نمي دونه. فقط اينكه همه ي آدما بد نيستن و بعضياشون خوبن و شوكولات شيرينه و قند حتي از شوكولات هم شيرين تره !!!



دانلود تیتراژ کارتون سمندون

(برای دانلود آدرس زیر را در مرورگرجدید کپی کنید)

http://www.bigupload.com/en/file/51609/34-samandon-d.mp3-104509.mp3.html




نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم مرداد 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا


داستان کلاسیک و اسطوره ای رابین هود ، داستان راهزنان مردم دوست جنگلهای شروود است که از ظلم وستم پرنس جان به تنگ آمده اند و به رهبری روباهی دوست داشتنی به اسم رابین هود و برای رفاه مردم از شاهان و اشراف مغرور می دزدند و به مردم محروم کمک می کنند…

Gary Goldman ساخت این داستان را در سال 1972 برای کمپانی Walt Disney آغاز کرد و سر انجام در سال 1973 فیلم انیمیشن با کمک Frank Thomas به مدت 83 دقیقه ساخته شد.

همان طور که به یاد دارید همه شخصیتهای این داستان حیوانات هستند که در اینجا به معرفی چند تن از آنها می پردازیم :

رابین هود Robin Hood روباه مهربانی و تیر انداز قابلی که طاقت دیدن فقر بیش از حد مردمش را ندارد و با مهارت خود در تیز اندازی به کمک آنان می شتابد.

Maid Marian روباهی که با وجود حضورش در دربار عاشق رابین هود شد و نه تنها به سایر حیوانات ظلم نمیکرد بلکه فردی مهربان و دلسوز بود.

 

Little John یا جان کوچولو یک خرس بزرگ مهربان و بهترین دوست و یار رابین هود بود که در رسیدن به اهداف رابین هود به وی کمکهای زیادی کرد.

Prince John:حاکم بد جنس و ظالمی که فقط به فکر خوشگذرانی و جمع آوری مالیات از رعایاست ، و در حالی که مردم از گرسنگی رنج می برند سکه روی سکه می گذارد.

 

Sheriff: مار چاپلوس و متملقی که به نوعی می توان او را وزیر پرنس جان خواند ، او در جنایات و ظلم شاه نقش به سزایی دارد.



تیتراژ کارتون رابین هود

(برای  دانلود آدرس را در مرورگر جدید کپی کنید وبعد دانلود کنید)

http://www.bigupload.com/en/file/51611/robin-hood-www.teetraj.com.mp3.html


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم تیر 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا


 کارتون سطل سحرآمیز، بهترین دوست دوران کودکیم بود و اکنون که بزرگ شدم، با خاطراتش زندگی می کنم. در زمان کودکی ام، علاقه ام به کارتون سطل سحرآمیز آن قدر زیاد بود که شب ها در خواب احساس می کردم که یک سطل سحرآمیز دارم که می تواند همه آرزوهای دوران کودکیم را که بنا به شرایطی نمی توانستم به آن ها دست پیدا کنم، برآورده کند.

آن زمان، این کارتون پنج شنبه ها ساعت 5 بعد از ظهر پخش می شد و من هر هفته چشم انتظار روز پنجشنبه بودم و لحظه های تندگذر کودکیم را می شمردم تا بتوانم آن را ببینم. خلاصه به نحوی با این کارتون انس گرفته بودم و احساس می کردم که واقعا یک سطل سحر آمیز دارم. الان که به یاد می آورم، یک روز زمان شروع کارتون، برق خانه ما قطع شد و من آنچنان اشک می ریختم که هر کسی من را می دید، فکر می کرد چه اتفاقی افتاده است که این گونه گریه می کنم. هر موقع این کارتون را می دیدم آن چنان محو تماشایش می شدم که اگر مادرم صدایم می کرد، متوجه او نمی شدم.
همیشه در حین تماشای کارتون، دستهایم را زیر چانه ام می گذاشتم و چون در آن سن، مقداری کم خونی داشتم دستهایم زود خواب می رفت اما در آن لحظه تماشای کارتون متوجه نمی شدم و بعد از تمام شدن آن، دردش را احساس می کردم. اکنون که سال ها از این قضیه می گذارد، هنوز احساس می کنم که یک دوست خوب به نام سطل سحرآمیز دارم و با خاطراتش زندگی می کنم.





نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم تیر 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

نمی دانم کارتون مارکوپولو خاطرت هست؟ داستان تاجر ایتالیایی که جهانگرد بود و مسافر جاده ابریشم، من به خصوص

چند ضلعی های چشمها خوب یادم است که با مانگاهای کنونی خیلی توفیر داشت. اما در عالم بچگی چه آزار دهنده بود

تکه های مستندی که کارتون را قطع می کرد و مردم این سرزمینها را نشان می داد با صورتهای چین و چروک خورده و

کج و کوله و بازارهای شلوغ، همه عقب مانده از فن آوری و بهداشت.

و تازه حالا می فهمم که این تکه ها چه جواهری بوده و چه زیاده نعمتی برای یک کارتون آن هم ژاپنی.

داستان سفرهای مارکو به سرزمین‌های ناشناخته هر چند همراه با وقایع خشونت‌بار و دردناک بوده است ولی مارکو

تاخت و تاز مردان اسب‌سوار مغولی را با توصیف مکان‌های زیبا و آواز شن‌های بیابان ترکیب می‌کند تا بتواند فرهنگ اصیل

مردمان شرق را به مردم غرب معرفی کرده باشد.

و دوم اینکه بر خلاف آثار دیگر نویسندگان آن دوران اروپا، مارکو هیچگاه سعی نکرد وقایع را به نفع خود و یا به نفع دیگری

تغییر دهد، به همین دلیل در خاطرات او هم می‌توان نوشته‌هایی در تعریف از مردم و حکومت شرق پیدا کرد و هم

می‌توان از نقاط تاریکی در زندگی گوبلای‌خان باخبر شد. در واقع وقتی مارکو از سختی‌های زندگی‌اش مثل تشنگی دائم

در بیابانهای خشک و بی‌آب و درگیری با راهزنان حرف می‌زند؛ هیچگاه مردم شرق را وحشی و بی‌تمدن معرفی

نمی‌کند.

تیتراژاول کارتون «مارکوپولو»

(برای دانلود آدرس زیر را در مرورگر جدید کپی و بعد دانلود کنید)

http://www.bigupload.com/en/file/51725/marco-polo-beginning.mp3.html


نوشته شده در تاريخ جمعه نهم تیر 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

کارتون بسیار زیبا و بیاد ماندنی سندباد به یاد آور خاطرات دوران کودکی ما . داستان

کارتون سندباد برداشتی از هزار و یکشب که در اصل ایرانیه ولی چون ماجراهاش توی

بغداده (اون زمانها بغداد جزو ایران بوده) با نام “شبهای عربی ” مشهوره . همانطور که

بخاطر دارید سندباد پسری بود که بدنبال ماجراجویی میرفت و ما از دیدن داستان های

زیبای آن لذت میبردیم .

سندباد با تمام خاطرات خوب کودکی ما آمیخته شده است . داستانهای زیبای هزار و یک شبی

سندباد ، به همراه همراهان همیشگی اش علی بابا ، یک راهزن خوش قلب و در ذهن کودکی ما

خوش تیپ ، بابا علاالدین ، پیرمرد مهربان و دانا ، و شیلا دوست و همدم سندباد ، دختری که در

کودکی به طلسم یک جادوگر خبیث به یک کلاغ تبدیل شده است .

سندباد و ماجراهای زیبای مبارزه با انواع طلسم و جادو و دیو و پری ...


تیتراژ کارتون ماجراهای سندباد به زبان اصلی (ژاپنی)


(برای دانلود آدرس زیر را در مرورگرجدید کپی کنید)


http://www.bigupload.com/en/file/51728/sinbad-ending-jap.mp3.html




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا


سوپرمن كوچولواین مجموعه برای اولین بار در سال 1974 و توسط کمپانی Tatsunoko Prod. Co. Ltd ژاپن ، در 26 قسمت جذاب ساخته شد.بر اساس یك نظرسنجی كه توسط یكی از كلوپ های فارسی زبان صورت گرفته است ؛ كارتون چوبین در مقام دوم كارتون های ماندگار و خاطره انگیر (بعد از فوتبالیستها) قرار دارد كه البته اصلا اشتباه نیست !
Encryption

چوبین ؛ همان آدم فضایی دوست داشتنی ست كه با شیرین كاریهایش همه را مجذوب خود می كرد . البته دوستان و دشمنانش را هم نباید فراموش كردنویسنده فقید داستان این کارتون پرخاطره Shotaro Ishinomor است که در January 25, 1938 در ژاپن متولد شد ودر تاریخ January 28, 1998 تنها سه روز پس از جشن تولد شصت سالگی اش در گذشت.

«چوبین» (که اسمش نه به معنای «ساخته شده از چوب» که یک اسم خاص خارجی بود) این مهم را برعهده داشت. او که از فضا آمده بود، وفادار به سنت غالب انیمیشن های ژاپنی، غم فراق مادر داشت و درصدد بود که با شکست دادن برونکای خبیث، مام مهربانش را از چنگال او برهاند. در چوبین، در کنار برونکای دماغ بادمجانی و خفاش های بالدار آهنی یک‌چشم و جک و جانورهای زاغ رنگ ماغ پیکری که به هر کار خفن «نیست در جهانی» توانا بودند، رولی و پدربزرگش را هم می دیدیم که رابطة عاطفی  نسبتا عمیقی با چوبین داشتند.

همین‌طور پروانه که یار و غمخوار تنهایی و افسردگی چوبین بود و البته لجبازی های کودکانه بینشان، گه‌گاه غصه تازهای می شد افزون بر غم های جانکاه چوبین. تازه خرس و خرگوش و قورباغه هم به عنوان دوستان کمی تا قسمتی ابله چوبین حضور داشتند.

فقط به هم خوردن ها و منفجر شدن های آن خفاش های احمق، یادم مانده و خنده های شیطانی برونکا در پس چشمان نفرت‌انگیزش و صدای مهربان مریم شیرزاد روی رولی و دوبله شیطنت آمیز فریبا شاهین مقدم روی چوبین و جغدی که از درخت پرت می شد پایین و «یه خبر بد» را اعلام می کرد و پسر قورباغه  که همیشه در دهان پدرش سکنی می گزید.


دانلود تیتراژ کارتون چوبین به زبان اصلی

(برای دانلود آدرس آهنگ را در مرورگرجدید کپی کنید و بعد دانلود کنید)

http://www.bigupload.com/en/file/51734/choobin-www.teetraj.com.mp3.html






نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

سريال بازم مدرسه ام دير شد با بازي جاودانه اکبر عبدي و مرحوم مهين شهابي از سري

سريال هاي قديمي کودکانه که در زمان پخش طرفداران زيادي را به خود جذب کرده بود

مهين شهابي در سریال كودكانه و كمدی «بازم مدرسه ام دیر شد»، نقش مادر پسركی

تنبل و شیطان را با بازی اكبر عبدی داشت كه دائما با دیر رسیدن بچه اش به مدرسه مواجه

می شد.

سريال بازم مدرسم دير شد فوق العاده زنده و با سبکی ساده از زندگی ایرانی که یادآور

سادگی و مهربانی زمان قبل است. این قصه زیبا دارای آهنگ و شعر بسیار دلنشین و

جذابی است که دلمان را به یاد ایام کودکی می کشاند.

(برای دانلود آدرس را در مرورگرجدید کپی کنید و بعد دانلود کنید)

دانلود تیتراژ سریالبازم مدرسم دیر شد

http://www.bigupload.com/en/file/51737/baz-madrasam-dyr-shod.tsg.mp366420.mp3.html


نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم خرداد 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

این کارتون ماجرای پانزده پسر نوجوان است که برای سفری کوتاه و گردش علمی با

کشتی به دریا میروند اما در دریا گم شده و به جزیره ای متروک میرسند.خانواده های

نگران پسران برای یافتن آنها تلاش زیادی میکنند اما نمیتوانند اثری از پسرانشان

بیایند.

وقتی بچه ها به جزیره متروکه میرسند حسابی خسته و پریشان هستند, چنتا از بچه

ها که بزرگتر هستند رهبری گروه رو به عهده میگیرند که البته این موضوع با مشکلاتی

همراه است.مثل تمام داستانها در میان این بچه ها هم یک سری خوب و مهربان

هستند و یک سری از بچه ها مغرور و خودخواه.در جزیره متروک بچه ها با کمک هم

برای خود سر پناه میسازند و با همکاری همدیگر نیازهای خود را براورده میسازند, غذا

تهیه میکنند, از سرما و گرما خودشان را حفظ میکنند, در مقابل خطرات از هم دفاع

میکنند و خلاصه بچه های کوچکی که به اردو میروند در این سفر خطرناک بزرگ و

عاقل میشوند.

در پی ماجراهای زیادی که بچه ها پشت سر میگذارند در پایان داستان حتی پسران

مغروری که با دیگران در کارها  مشارکت نمیکردند به گروه بچه های میپیوندند و همه

با هم برای نجات یافتن دست به کار میشوند.دو سال دوری از خانواده بچه ها را

حسابی دلتنگ کرده و این دلتنگی باعث میشود که بچه ها برای نجات از تنهایی و

برگشتن به خانه تمام تلاش خودشان را بکنن.

  در پایان داستان بچه ها به خانه برمیگردند البته بعد از دو سال, خانواده ها که دیگر از

برگشت پسرانشان نا امید شدند برایشان شنیدن خبر برگشت پسران پر از شادی و ا

مید است و همه مردم شهر به کنار اسکله می آیند تا به استقبال پسران کوچکی که

به اردوی دوساله رفتند بیایند که البته دیگر کوچک نیستند...


دانلود یکی از تیتراژهای این کارتون

(برای دانلود آدرس آهنگ را در مرورگرجدید کپی کنید و بعد دانلود کنید)

http://www.bigupload.com/en/file/51740/15pesar1.wma.html




نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم خرداد 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

خانواده دکتر ارنست. محصول ماندگار دیگری از شرکت نیپون. با محوریت شخصیت خاطره انگیز «فلون»، دختر 10 ساله پرجنب و جوشی که در ذهن ما ایرانی‌ها جاودانه شد. بی اغراق می‌توان لقب خوش‌ساخت‌ترین را به این انیمه پر مخاطب نسبت داد. اتفاقات متعددی که در جزیره برای این خانواده اتفاق می افتد و راه حل‌ها و شیوه‌ی برخورد آن‌ها با مسائل، این کارتون را بسیار جذاب ساخته و ببینده را تا پایان ماجرا درگیر داستان خواهد کرد. 

تم داستان این مجموعه شبیه داستان مجموعه «مهاجران» است. خانواده هایی که زادگاهشان را ترک می کنند و می خواهند به استرالیا مهاجرت کنند. با این تفاوت که در «مهاجران» خانواده سالم به مقصد می رسد و در آنجا مشکلات شان شروع می شود، اما خانواده دکتر ارنست که با کشتی قصد داشتند به استرالیا بروند در راه گرفتار توفان شده و به ناچار وارد جزیره ای ناشناخته می شوند.

داستان ماجرا از این قرار است که دکتر ارنست (پدر فلونی) نامه ای از دوست انگلیسی خود (که حالا در استرالیا اقامت دارد) دریافت می کند. وی در نامه از دکتر ارنست می خواهد تا به او بپیوندد زیرا در این استرالیا مهاجران، به شدت به پزشک نیاز است. به همین دلیل اعضای خانواده، تصمیم می گیرند تا خانه قدیمی خود در «برن» را ترک کنند و راهی سفر دریایی به سوی استرالیا شوند اما سرانجام سرنوشت، آنها را به صورت کشتی شکستگانی به ساحل یک جزیره می رساند.

خانواده دکتر ارنست تلاش می‌کنند تا خود را با وضعیت تازه تطبیق دهند و با استفاده از منابع غنی موجود در جزیره و بقایای کشتی شکسته، زندگی را از نو سروسامان دهند. هر چه از مدت اقامتشان در جزیره می گذرد ؛ امیدشان برای نجات یافتن کمتر می شود ؛ اما برای ادامه زندگی نه! از آن‌جا که دکتر قصه علاوه بر علم طب و پزشکی، تجربه‌های فراوان و متفاوتی دارد تمام چشم امید ما و کل خانواده در طول داستان به قدرت و درایت دکتر است!

در طول داستان اتفاق‌های جور واجوری برای اهالی خانواده، در جزیره پیش می‌آید. از جمله اینکه بعد از چند قسمت یک کاپیتان لاابالی به اسم مورتون که در یکی از قسمت‌ها می‌خواست به بچه‌ها سیگارِ برگ درست کردن یاد بدهد و با واکنش تند همسر دکتر مواجه شد و یا پسربچه رنگین پوستی به اسم تام‌تام، که اوایل اصلا حرف نمی‌زد و کم‌کم صدایش درآمد، به کاراکترهای کارتون اضافه می‌شوند!

به طور خلاصه می‌توان گفت سازندگان این مجموعه کارتونی منحصر بفرد قصد داشته اند تا با روایت ماجراهای «فلون» کنجکاو و پرشور، بر اهمیت نقش خانواده و لذت زندگی در میان طبیعت بکر تاکید کنند.


نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم خرداد 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا


سال 65:دو عروسک به نام های چاق و لاغر از طرف رئیس بزرگ (که دیده نمی شود) مأموریت داشتند برنامه های جشن دهه فجر را به هم بزنند. چاق و لاغر آن قدر دست و پا چلفتی و بی عرضه بودند که هیچ وقت موفق به انجام دستورات رئیس بزرگ نمی شدند و همیشه او را عصبانی می کردند. (طراحی و ساخت عروسک ها: کامبیز صمیمی مفخم، عروسک گردان ها و گویندگان: حسن پورشیرازی و حسن زارع، نویسنده: بیژن بیرنگ، کارگردان تلویزیونی: مسعود رسام)

سال 66: دوباره سر و کلة چاق و لاغر در برنامة عیدانه (ویژة نوروز که قسمت هایی مثل هاچین و واچین و دانیا داشت) پیدا شد. آن ها باز از طرف رئیس بزرگ برای خرابکاری مأمور می شدند و طبق معمول نمی توانستند از پس خرابکاری ها بربیایند و همین نتوانستن شان کلی ماجراها را خنده دار و هیجان انگیزتر می کرد. (تهیه کننده: علی اصغر آزادان با همکاری بیرنگ و رسام، نویسنده: بیژن بیرنگ، کارگردان تلویزیونی: مسعود رسام، کارگردان هنری: کامبیز صمیمی مفخم، عروسک گردان: حسن پورشیرازی و مهدی وثوق)

سال 67:ماجراهای چاق و لاغر همچنان ادامه داشت، این بار در برنامة میلاد فجر . داستان ها همان خرابکاری ها بود و کلافگی رئیس بزرگ. (کارگردان هنری: حسن زارع، تهیه کننده: علی اصغر آزادان)

سال 68:از این جا همه چیز شروع می شود. چاق و لاغر و رئیس بزرگ، همان چیزی می شود که تو ذهن همه مان است. عروسک های زنده ای که راه می روند. قرار می شود قصه ها پخته تر و پرمایه تر شود. این جا رئیس بزرگ (آهی) تصمیم می گیرد از شر دو مأمور خنگ خود خلاص شود و با نقشه هایش چاق و لاغر را از بین ببرد. قرقی (ژیان بدون راننده)، دفتر کارآگاهی و دزدگیر ویژه همگی در این قسمت وارد کار شدند. (کارگردان چاق و لاغر: امیر قهرایی، تهیه کنندة کل جنگ: آزادان، بیرنگ، رسام)


سال 69: چاق و لاغر و مأمور سوم: سر و کلة X625 پیدا می شود. روباتی که جای چاق و لاغر اخراج شده، مأمور خرابکاری های جدید می شود. او از طرف رئیس بزرگ بزرگ و از خارجه آمده است. وظیفه اش این است که سعید (شیخ زاد) نوجوان نابغه و مخترع بومرنگ را بدزدندو از طریق رئیس بزرگ، او را به خارج از کشور پیش رئیس بزرگ بزرگ بفرستد. چاق و لاغر جوگیر می شوند و می خواهند سعید را زودتر از X625 بدزدند تا پیش رئیس بزرگ، خودشیرینی کنند. X625 (براساس مشخصات دریافتی) چاق (اسدالله یکتا) را اشتباهی به جای سعید می دزدد، و آن را تحویل رئیس بزرگ (حسین محب اهری) می دهد. همین اتفاقات، تمام ماجراهای چاق و لاغر را دست و پا می کند. 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

درکارتون افسانه سه برادر ماجرای سه برادر جنگجورا می بینیم که به دلیل خودکامگی  فرمانروای چین ومظلومیت مردم این کشور با هم پیمان بستند تا پادشاه ستمگر آن زمان را از ببرند!


برای رسیدن به این امر به شهرهای مختلف چین سفر می کنند و  بن سرکوب کردن ظلم و ستمی که سربازان پادشاه بر مردم روا می داشتند می پردازند!

نام اصلی کارتون افسانه سه برادر "great conquest the romance of three kingdoms" می باشد.
کارتون افسانه سه برادر ساخته  میتسوترو یوکویاما (Mitsuteru yokoyama)است که باانیماتوری کارتون سالی جادوگر (Sally, the witch) در جهان شهرت یافت .این کارتون  در سال 1991 ساخته شد.

شخصیت‌های کارتون قدیمی افسانه 3 برادر :


    لیو بی، بنیانگذار پادشاهی شو و ملقب به شوان دی

    گوان یو، ملقب به یون چانگ، ژنرال پادشاهی شو و برادر قسم خوردهٔ لیو بی

  جانگ فی، ملقب به ئی دی، ژنرال پادشاهی شو و برادر قسم خورده لیو بی   جوگه لیانگ، ملقب به کونگ مینگ (اژدهای خفته)، مشاور لیو بی 

شو لینگ، همسر لیو بی  سائو سائو، ملقب به منگ دی، نخست وزیر سلسله هان و بنبانگذار پادشاهی وی

 شو شو، مشاور سائو سائو 

 شیاهو دون، ژنرال ارتش سائو سائو

  سون چوان، متحد لیو بی در نبرد صخره سرخ و بنیانگذار پادشاهی وو

 جو یو، ملقب به گونگ جین، مشاور سون چوان و ژنرال پادشاهی وو

لو بو، از فرماندهان سلسله هان که به خاطر دیائو چن زیباروی، پدرخواندهٔ خود دونگ جو را کشت.

  دیا چن، یکی از چهار زیباروی افسانه‌ای چین

 مپراتور شیان، آخرین امپراتور سلسله هان و تحت نفوذ جنگ‌سالار دونگ ج

 دونگ جو، از جنگ‌سالاران ستمگر دودمان هان که بر امپراتور شیان جوان نفود 

کامل داشت و به دست پسرخواندهٔ خود لو بو کشته شد.


دانلود تیتراژ پایانی کارتون

(برای دانلود آدرس آهنگ را در مرورگرجدید کپی کنید و بعد دانلود کنید)



نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

مجموعه "رامکال" با عنوان اصلی "راسکال" از محبوب ترین کارتون های 

کمپانی نیپون میان بچه های ژاپنی است که بعد از پخش در ایران هم به 

کارتون مورد علاقه بچه های ایرانی بدل شد. در این قصه این بار حیوانات و 

انسان ها کنار هم در یکی از محصولات نیپون نقش آفرینی می کنند. گرچه 

این همزیستی پایدار نیست؛ استرلینگ نورث، پسر خوش قلبی است که 

حیوانات را خیلی دوست دارد. او یک روز یک بچه راکن را در جنگل پیدا می 

کند.

استرلینگ راکن را راسکال (رامکال) می نامد و به خانه می برد. از این به 

بعد، رامکال همراه همیشگی استرلینگ می شود. همه چیز به خوبی 

پیش می رود، تا آنکه یک روز ذرت شیرین زیر زبان رامکال مزه می کند و او 

شبانه به مزرعه ذرت همسایه یورش می برد. استرلینگ درک می کند که 

همزیستی انسان با حیوانات وحشی واقعا دشوار است. داستان زمانی که 

باد و بوران سنگین، گله دام های پدر استرلینگ را به کلی از بین می 

برد تلخ تر می شود.

استرلینگ باید به دبیرستانی در میلواکی برود. رامکال حالا بزرگ شده و 

استرلینگ تصمیم می گیرد او را به محیط طبیعی اش در میان درختان 

جنگل بازگرداند. او رامکال را کنار دریاچه می برد و رها می کند تا به میان 

درختان برود. خود او هم روز بعد شهرش را با قطار ترک می کند و به

سوی میلواکی می رود.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

  نمایش‌های تلویزیونی یکی از قالب‌های محبوب تلویزیونی در همه جای 

دنیا بوده و هست، چه در عرصه بزرگسالان چه کودکان. در تلویزیون ایران 

چه در سال‌های پیش از انقلاب چه پس از آن هم مورد توجه بوده است.


  از برنامه‌های نمایشی در حوزه  کودک و نوجوان در دهه 60 می‌توان به 

برنامه‌هایی نظیر  محله بروبیا، محله بهداشت، هزار برگ،هزار

رنگ، زیرگنبدکبود و... اشاره کرد.

 

 تئاتر نوجوانان(از اسم برنامه کاملا مطمئن نیستم)یکی از این برنامه‌ها بود 

که از شکل و شمایل ساده‌ای برخوردار بود. محل اصلی رویدادها یک 

خرابه(مکانِ مخروبه) بود( در سمت چپ صحنه یک کوچه قرار داشت که 

بچه‌ها از آن وارد صحنه می‌شدند و سمت راست هم چند دیوار آجری که به 

نظر بقایای يك خانه ویران شده بود)

 

 بچه‌ها بعد از تعطیلی مدرسه به این محل می‌آمدند


(فکر می‌کنم بیشترشان دفتر و کتاب دست‌شان بود تا داخل کیف 

دستی؟) و اتفاقاتی را که 

برایشان رخ داده بود به صورت نمایش تعریف می‌کردند و هر کدام از بچه‌ها 

نقش کسی را بازی 

می‌کرد، یکی معلم می‌شد و یکی مدیر و ... هر نمایش با یک پیام اخلاقی تمام می‌شد، یادم 

نیست آیا پیام‌هایی مجموعه به اصطلاح گل‌درشت بود یا نه؟

در آن سال‌ها و بعد از  اتمام مجموعه در مورد سرنوشت بازیگرانش کنجکاو 

بودم.(چند نفری را در سریال دیگری مختص نوجوانان یادم مانده)

مجموعه محصول 1365 و از شبکه دو پخش می‌شد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 توسط کامبیز بصیرت نیا

 بلفی و لی لی بیت

مجموعه "بلفی و لی لی بیت" از کارتون های مورد علاقه بچه هاست که داستان آن در یک دهکده کوچک اما با آدم های صمیمی اتفاق می افتاد. چند بچه با نام های بلفی، لی لی بیت، ناپو، چونا و ماکی به همراه یک حیوان که مرتباً با صدای مونگا مونگا از درختی به درخت دیگر می پرید، ماجراهای این مجموعه را رقم می زدند. آنها همیشه دوست داشتند به هر جایی که دیگران سر نزده اند، سرک بکشند.

ماسیوکی هایشی سال 1980 مجموعه "بلفی و لی لی بیت" را در 26 اپیزود ساخت. آکیوشی ساکای، نائوکو میاکی و تاکایو اویاما فیلمنامه این مجموعه را بر مبنای داستانی از شیگرو یاناگاوا و تومویوکی میاتا نوشتند. "بلفی و لی لی بیت" از هفت ژانویه سال 1980 تا هفت ژوئیه همین سال پخش شد. در این مجموعه که محصول مشترک ژاپن، ایتالیا و فرانسه است، صداپیشگانی چون یوکو آساگامی (بلفی)، مایومی تانکاکا (لی لی بیت) و ساچیکو چی جی ماتسو (ناپو) و ... حضور داشتند.

باخانمان

مجموعه "باخانمان" با نام اصلی "داستان پرین" یک انیمیشن ژاپنی بود که بر مبنای رمانی از هکتور مالو فرانسوی ساخته شد. این مجموعه با تمام انیمیشن های قبلی ژاپنی فرق می کرد. او اولین نوجوانی بود که دنبال مادرش نمی گشت، چرا که خودش با چشمان خودش مرگ مادرش را دیده و با دست های کوچکش پیکر آن عکاس هندی تبار را که هرگز در سوگ شوهرش سیاه را از تن به در نکرد، به خاک سپرده بود.

هیروشی سایتو و شیگئو پوشی "باخانمان" را بر مبنای فیلمنامه ای از می کاتو، آکی را میازاکی و کاسوکه ساتو در سال 1978 در 53 اپیزود 24 دقیقه ای ساخت. این انیمیشن که از محصولات نیپون است از اول ژانویه سال 1978 تا 31 دسامبر همان سال پخش شد. در "باخانمان" صداپیشگانی چون هیورمی سورو (پرین)، ماساکو ایکدا (ماری)، اتسوکو اوکامارا (مارسل) و ... حضور داشتند.

بامزی

مجموعه "بامزی، قویترین و مهربانترین خرس دنیا" به کارگردانی رون آندریاسون سال 1966 ساخته شد که چند قسمت به صورت سیاه و سفید در دهه 60 و هفت قسمت رنگی آن در اوایل دهه 70 تولید شد. بامزی، خرس قهوه ای مهربانی است که با خوردن کوزه ای از عسل که مادربزرگش برای او تهیه می کند، قدرت می گیرد. دوستان نزدیک بامزی، لیلی اسکات، یک خرگوش سفید ترسو و اسکالمان (در انگلیسی: پرفسور شل بک، در فارسی: شلمان) لاک پشت نابغه و مخترع هستند.

داستان بامزی در طول چهار دهه دنبال شده و بسط یافته، تا جایی که امروز بامزی، چهار فرزند و لیلی اسکات یک فرزند دارد. شخصیت بامزی ابتدا سال 1966 با مجموعه ای از فیلم های کوتاه تلویزیونی معرفی شد و همزمان به صورت کمیک استریپ هفتگی در روزنامه به چاپ رسید. اما از سال 1973 شخصیت بامزی که به سرعت به شهرت و محبوبیت رسیده بود، دارای مجله اختصاصی خود شد.


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک